نظام سرمایه‏‌داری غرب در سیاست‏‌های جمعیتی خود دوگانه عمل می‏‌کند

نظام سرمایه‏‌داری غرب در سیاست‏‌های جمعیتی خود دوگانه عمل می‏‌کند

 

سركار خانم دكتر شكيبا محبي‌تبار پزشك، پژوهشگر و داراي دكتراي تخصصي راديوتراپي انكولوژي از دانشگاه علوم پزشكي شهيد بهشتي است. با او كه اكنون مدير سلامت خانواده در مركز امور زنان و خانواده و نيز كارشناس كميته بهداشت شوراي فرهنگي - اجتماعي زنان است، پيرامون سياست‌هاي جمعيتي در ايران و غرب سخن گفتيم.

به عنوان سوال نخست، به نظر شما مي‏توان الگويي از خانواده مطلوب به دست داد؟ و آيا تلاش‏هايي كه در اين زمينه شده تا چه حد متاثر از انگاره‏هاي اعتقادي و فرهنگي است؟

انسان اولین تجربه‏های عاطفی و اجتماعی و انسانی خود را در خانواده کسب می کند و خانواده جایگاه اصلی پرورش و تربیت در نظام تربیتی دینی و ملی ماست. مهارت‏های همکاری، مشارکت، رقابت سالم از خودگذشتگی و مسئولیت‏پذیری و عدالت مفاهیمی هستند که یک کودک آنها را در محیط امن و آرام باید به خوبی تجربه نماید تا زیربنای شکل‏گیری شخصیتش در بزرگسالی گردد. بهترین شرایط برای ایجاد و تقویت این مهارت‏ها محیط خانواده و در کنار خواهر و برادر همسن و سال کودک است شرایطی که تحت حمایت و نظارت مستقیم پدر و مادر که بهترین مربیان تربیتی برای کودکان هستند، ایجاد می‏شود. در این محیط امن اضطرابِ جدایی، مغایرت‏های فرهنگی نامطلوب، سردرگمی در برابر دخالت‏های تربیتی بزرگسالان متعدد برای کودک وجود ندارد. فردي كه تک‏فرزند بوده و در یک خانواده سه نفری در طول سالهای کودکی و نوجوانی یگانه مطالبه‏گر خواسته‏های خود از پدر و مادرش بوده و هرگز تجربه‏ای از مسئولیت و محبت خواهرانه یا برادرانه، شراکت تا مراقبت از کوچکتر را نداشته است. قطعأ در بزرگسالی در عرصه‏های مختلف تعاملات اجتماعی و انسانی فردی خودمحور خواهد بود که تحمل تعارضات و مشکلات برای وی آسان نخواهد بود، خصوصأ در زندگی مشترک که اساس تداوم آن، سازگاری است. نظر به این نکات الگوی مطلوب خانواده، الگویی است که در آن فرد ارتباطات و تعاملات سازنده را در یک محیط تربیتی مناسب تجربه کند تا حضوری رشدیافته و سالم در اجتماع و زندگی خانوادگی خود داشته باشد.

انگاره‏های اعتقادی در طراحی این الگو نقش بسیار مهمی دارند. همان‏گونه که در زندگی اهل بیت علیهم‏السلام و احادیث مشهود است فرزندآوری و فرزندپروری از عوامل تعالی معنوی و تکامل شخصیتی و پیشرفت مادی و اجتماعی برشمرده شده است و فرد به‏واسطه پرورش فرزندان خود مأجور خواهد بود. در اسلام نوع نگاه به خانواده و فرزند و تربیت او، مجاهدت و عبادت و مایه تقرب إلی الله است.

با یک رصد کلی برای هر پژوهنده‏ای روشن خواهد شد که نظام سرمایه‏داری غرب در سیاست‏های جمعیتی خود دوگانه عمل می‏کند. در بسیاری از کشورهای غربی و اسرائیل نه تنها از سیاست‏های کنترل جمعیت و الگوی خانواده کم‏جمعیت خبری نیست، به عکس سیاست‏های تشویقی بسیار زیادی برای فرزندآوری اعمال می‏شود و خانواده‏های پرجمعیت برتر و خوشبخت‏تر معرفی می‏شوند. ما باید براساس اصول و انگاره‏های اعتقادی و تربیتی اسلام و با توجه به مصالح مقطعی و درازمدت کشورمان الگوی تنظیم خانواده و کنترل جمعیت‏مان را طراحی کنیم و با فرهنگ‏سازی صحیح براساس این طراحی پیش برویم و در این راه می‏توانیم از تجربیات جهانی در راستای هدف طراحی شده خودمان استفاده نماییم.

آیا موفقیت کشور ما در مقوله کنترل جمعیت به موفقیت دولت‌ها و سیاست‌های آنان نسبت داده می‌شود یا اینکه می‌توان بخش مهمی از این موفقیت را وابسته به انتخاب خانواده‌ها دانست که تحت تأثیر حاکمیت فرهنگ مدرنیته و موازنه‏های معیشتی نسبت به کنترل جمعیت اقدام می‌کنند؟

سیاست‏های دولت و به تبع آن برنامه‏ها و اقدامات دولت‏ها می‏تواند در درازمدت منجر به فرهنگ‏سازی در جامعه شود که در کشور ما این اتفاق بعد از اعمال شدید برنامه‏های کنترل جمعیت از سال 1368 صورت گرفت و به سرعت و به شدت پیگیری شد. در واقع ما برای حل یک مشکل مقطعی در آن زمان چنان تبلیغ کردیم که نتیجه فرهنگی این سیاست این شد که فرزند کمتر به ارزش و فرزند بیشتر به ضدارزش تبدیل شد. البته وقتی حاکمیت فرهنگ مدرنیته که به دنبال توسعه در یک جامعه صورت می گیرد ناخودآگاه افراد آن جامعه میل به تعداد فرزند کمتر پیدا می‏کنند. اما این قضیه در کشور ما با شتاب خیلی زیاد و نامطلوبی و بدون رصد اتفاق افتاد و به قول فرمایش رهبر انقلاب یک اشتباه بزرگ رخ داد. تا آنجا که الان در سرشماری‏ها و نظرسنجی‏ها پسند غالب تعداد قابل توجهی از خانواده‏ها تک‏فرزندی است و متأسفانه تعدادی هم اصلأ نمی‏خواهند بچه‏دار شوند. فرهنگ غرب در این زمینه خودش را به ما تحمیل کرده است و در نظام ارزشی زوج‏های جوان تأثیر کرده است. تفکر رفاه‏طلبی لذت‏جویی، فردگرایی باعث تغییر دیدگاه درباره فرزند‏آوری شده است امروزه فرزند مزاحم راحتی و آسایش تلقی می‏شود. اصلاح این نگاه نیاز به کار جدی و عمیقی برای فرهنگ‏سازی دارد.

آیا می‌توان به مدلی بومی که بر اساس آموزه های دینی و باورهای فرهنگی شکل گرفته است، دست یافت؟ نقش نهادهای سیاستگزار نظیر شورای عالی انقلاب فرهنگی در خصوص سیاست‌های جمعیتی را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

ما باید مدل بومی کنترل جمعیت کشور را براساس آموزه‏های اسلامی و در بستر فرهنگی مردم با نگاهی آینده نگرانه تنظیم نماییم. ما در آینده‏ای نه‏چندان دور یعنی 30-20 سال آینده به دلیل کنترل غلط جمعیت فعلی با مشکل کاهش نیروی مولد و کار، پیری جمعیت، هزینه‏های گزاف مراقبت از سالمندان روبرو خواهیم شد. باید الان که در فاز پنجره جمعیتی هستیم و فرصت جبران داریم به سرعت سیاست‏گزاری و وارد مرحله اجرای برنامه و اقدام شویم و نقش شورای عالی انقلاب فرهنگی به عنوان نهاد عالی سیاستگزاری، رصد و پایش، بسیار مهم و خطیر است.

به نظر شما، رابطه میان مسائلی از قبیل سلامت، بهداشت، آسیب‌های اجتماعی ـ رفتاری با مسئله جمعیت چگونه تبیین می‌شود؟

ایجاد و گسترش شبکه‏های ارائه‏دهنده خدمات سلامت و بهداشت توسط دولت‏ها و به کارگیری توانایی‏های مردمی در این امر از ملزومات داشتن یک جمعیت سالم و بانشاط است. در کشور ما بحمدالله بعد از انقلاب شبکه خدمات‏رسان بهداشت در دورترین مناطق کشور ایجاد شده و درحال ارائه خدمات به مردم است و کشور از این نظر با مشکلی روبرو نیست و حتی به عکس در برخی نقاط به دلیل تعداد کم افراد خدمات گیرنده مثل مادران باردار و شیرده و کودکان، از تمام ظرفیت این شبکه استفاده نمی‏شود. اکنون یکی از مقولات نوپدید در سیستم بهداشتی کشور بحث سلامت روانی است. تک‏فرزندی و تنهایی ناشی از آن برای کودکان، اوقات فراغت بیش از اندازه مادران تک‏فرزند یا فاقد فرزند در خانه، حساسیت و وابستگی بیش از حد والدین به تک‏فرزند خود و فشارهای روانی ناشی از آن، عدم وجود پیوندهای مستحکم عاطفی و اجتماعی و عدم وجود شور و نشاط در خانواده‏های فاقد فرزند هم از مقوله‏های تهدیدکنندۀ سلامت روان این خانواده‏هاست. تحقیقات روانشناسی جدید نشان می‏دهد خانواده‏هایی که از بُعد خانوار مناسبی برخوردار هستند و در آن افراد نقش های خانوادگی و عاطفی بیشتری ایفا می‏کنند احساس نشاط و خوشبختی بیشتری می‏کنند.

تجربیات در تمام دنیا نشان می‏دهد وقتی جامعه‏ای به سمت کاهش نرخ باروری رفت، -آن هم در حد7/1 که ما در آن هستیم- بازگرداندن آن به نرخ بالاتر کار سختی است و نیاز به فرهنگ‏سازی بلندمدت و وسیع دارد. قریب به یقین می‏توان گفت که این جامعه هرگز دچار رشد بی‏رویه جمعیت که باعث مشکلات اجتماعی و بهداشتی شود، نخواهد شد.

بنابراین در کشور باید با زمان‏بندی مناسب، به کارگیری امکانات و توانایی‏های مادی و معنوی و با آسایش مستمر جمعیتی، هوشمندانه وضعیت فعلی جمعیت کشور را سازماندهی کرد تا در آینده با چالش جدی روبرو نشویم و راه پیشرفت و تعالی کشور و ایجاد زندگی با کیفیت و پرنشاط ملت ایران را بپیماییم.

وازکتومی و توبکتومی نقص عضو و خلاف شرع است

وازکتومی و توبکتومی نقص عضو و خلاف شرع است

گفت و گوی اختصاصی کیهان با دکتر ناصر سیم فروش:

 

روز گذشته « نخستین هم‌اندیشی چشم‌انداز جمعیت ملی ایران» به همت شورای عالی انقلاب فرهنگی، مرکز پژوهش‌های صدرا و مجمع زنان انقلاب برگزار شد. در حاشیه این همایش، دکتر ناصر سیم فروش در گفت و گو با خبرنگار ما به پرسش‌هایی در باره بحران جمعیت و مسائل مربوط به آن پاسخ داد.

در سخنانتان اشاره داشتید وازکتومی یک نقص عضو است و باید  بجز در موارد خاص ممنوع شود. در این رابطه توضیحات بیشتری بیان کنید.
این مسئله از نظر پزشکی نقص عضو محسوب  می‌شود، زیرا ما به عنوان پزشک می‌دانیم که این عمل دارای عوارض بوده و برگشت آن یا امکان‌پذیر نیست یا بسیار مشکل و هزینه‌بر است، همچنین با شرایط پزشکی اکثر جوامع تقریبا مقدور نیست، لذا بایستی بیشتر برای مردم توضیح داده شود، همچنین در مواردی در زمان بیهوشی باعث مرگ و میر شده است. در گذشته اینگونه توجیه می‌شد که برای یک امر بزرگتر در جامعه، عوارض آن را می‌پذیریم اما اگر تحقیق کنید خواهید دید هیچ کدام از افرادی که در برنامه‌های کنترل جمعیت بوده‌اند، عمل وازکتومی را انجام نداده‌اند. بنابراین عمل وازکتومی یک خطای پزشکی محرز است و بایستی ممنوع باشد و صدور مجوز آن مانند مسئله سقط جنین بایستی تنها از طرف قانون پزشکی باشد، زیرا بسیاری از افراد در بحران‌های روحی و اقتصادی جامعه تصمیم به انجام این عمل می‌گیرند و در زمان پشیمانی برگشت آن امکان‌پذیر نیست. به هر حال چرا عاقل کند کاری که باز آرد پشیمانی؟ با این طرز فکر برای خیلی از مسائل بایستی بدن خود را ناقص کنیم. آیا ما اجازه داریم؟ ما به هیچ وجه اجازه نداریم که برای یک موضوع خود را ناقص کنیم. برای پیشگیری از بارداری، بایستی از روش‌های برگشت‌پذیر و آسان‌تر استفاده شود. به نظر بنده وازکتومی یک نقص عضو است و بایستی ممنوع باشد مگر با صدور مجوز  از سوی پزشکی قانونی.
خلأ موجود در قانون کشور ما که باعث شیوع عمل وازکتومی و عدم نیاز مجوز قانونی است، ناشی از چیست؟
در طول سابقه پزشکی هیچ وقت عمل وازکتومی را انجام نداده‌ام و در حوزه فعالیت اینجانب هم، هیچ پزشک و بیمارستانی انجام نداده است. بنابراین توانسته‌ایم از نظر فرهنگی به راحتی به همکارانی که با بنده همکاری می‌کردند، نشان دهیم که از لحاظ پزشکی خلاف است.  ولی متاسفانه عده‌ای از همکاران آن را مجاز می‌دانند ولی به نظر اینجانب راه‌های مختلفی وجود دارد که به راحتی برگشت‌پذیر است. اصولا امروزه راه‌های جراحی کم تهاجمی یا بدون تهاجمی مطرح است که نظر بر پیشگیری بدون عمل جراحی دارد، بنابراین در افرادی که نیاز به کنترل جمعیت می‌باشد نیز نبایستی پیشگیری، با عمل جراحی انجام شود. بنابراین به عنوان پزشک نبایستی منجر به نقص عضو شویم، مگر اینکه از لحاظ قانونی مجاز باشیم مثلا در مورد فردی که دچار نارسایی کلیوی است و دیالیز می‌شود و شرایط بارداری را ندارد.
 آیا این‌کار از نظر شرعی  هم حرام است و در این‌باره مراجع فتوایی مبنی بر نادرستی و حرام بودن اعلام کرده‌اند؟
در حوزه روحانیت نمی‌توانم نظر دهم اما به عنوان یک مسلمان دارای مرجع تقلید هستم و به آن رجوع می‌کنم. در این خصوص هم فتوا وجود دارد و تقریبا اکثر مراجع تقلید عمل وازکتومی را جایز ندانسته‌اند و در مباحث شرعی افراد بایستی به مراجع خود رجوع کنند.
در بحث 5 ماده‌ای تنها مباحث جراحی مطرح شده است، آیا روش‌های دیگری برای جلوگیری از بارداری  وجود دارد که بایستی در مجلس به عنوان یک قانون مطرح شود، یا خیر؟
مسئولین به علت دانستن زوایای کلی اجتماعی به سیاست‌های کلی مملکتی آگاه‌ترند ولی در هر حال مردم هم بایستی در جمهوری اسلامی مشارکت داشته باشند و می‌دانیم که کشور ما بنابر فرمایشات مقام معظم رهبری با وجود این همه منابع غنی و هوش انسانی جهت اداره کردن جامعه و پیشرفت‌های علمی نیازمند جمعیت است. همان‌گونه که با افزایش دانشجویان پزشکی و انجام عملیات تحقیقاتی در مراکز علمی نشان دادیم سرعت رشد تخصص و فوق‌تخصص در زمینه علمی در جمهوری اسلامی بی‌نظیر است. در این زمینه خیلی از پزشکان معترض بودند که سطح علمی نزول پیدا می‌کند اما مشاهده شد که این‌طور نیست و هم اکنون به دلیل وجود نیروی انسانی،  فوق‌تخصصی‌ترین اعمال در کشور ما انجام می‌شود و کیفیت پزشکی نه تنها کاهش نمی‌یابد بلکه افزایش می‌یابد. در زمینه جمعیت هم همین گونه است اگر ما به رزاق بودن خداوند اعتقاد داشته باشیم و اگر جمعیت تولید شود، جمعیت منابع خود را در کشور تولید می‌کند. خداوند در قرآن می‌فرماید: «شما نمی‌توانید نعمت‌هایی را که خلق کرده‌ام، بشمارید.»  
مشاهده می‌شود غذا جهت جلوگیری از کاهش قیمت دور ریخته می‌شود، بنابراین منابع در دنیا وجود دارد و تنها ایمان ضعیف منجر به این طرز تفکر می‌شود که اگر جمعیت افزایش یابد دچار مشکلات اقتصادی و علمی می‌شویم.
جهت پیشگیری دائمی ممکن است روشی موجود باشد و من تنها در حوزه کاری خود که جراحی است اظهار نظر کردم، اما فکر نمی‌کنم هنوز روشی به غیر از جراحی جهت پیشگیری دائمی وجود داشته باشد.
چه عواملی باعث شدند نرخ باروری امروزه به زیر مرز هشدار (همان نرخ جایگزینی)  برسد؟
متاسفانه علت تهاجم فرهنگی است که هم از داخل کشور و هم از خارج کشور ایجاد شد و همه نگران شدند که فرزند سربار است، در صورتی که فرزند باعث رشد و نشاط خانواده و جامعه می‌شود و سربار نیست. همان گونه که مشاهده می‌شود، تولد فرزند باعث تولد دوباره خانواده می‌شود و همه افراد خانواده حتی افراد سالمند از کودک روحیه می‌گیرند و واقعا آینده کشور وابسته به یک نیروی انسانی جوان است. متاسفانه به علت ترس از مسائل اقتصادی این فرهنگ در بین مردم رایج شد و این ترس باعث بروز بحران در جامعه شد و حتی افرادی هم که از نظر اقتصادی مشکل ندارند، تک فرزند هستند. آیا این خانواده‌ها مسئله اقتصادی دارند؟ اما به علت رفاه‌طلبی زیاد بر این باورند که استفاده از مواهب مادی زندگی انسان را خوشبخت می‌کند، در صورتی که اینگونه نیست بلکه داشتن فرزند و دیدن رشد روز به روز آن موجب خوشبختی و روحیه‌ای شاد است. بنابراین فرهنگ بایستی عوض شود و با زندگی ساده‌تر می‌توان فرزند هم داشت و خود فرزند نیز به اقتصاد خانواده و جامعه کمک می‌کند. در زمان قدیم، فرزندان همراه با درس خواندن نیز کار می‌کردند، در صورتی که امروزه اینگونه نیست. در نتیجه علت تنها فرهنگ است و بایستی فرهنگ‌سازی شود.
 آیا کشوری که به زیر نرخ جایگزینی می‌رسد می‌تواند خود را از این حد بالا بکشد و از این وضعیت خارج شود؟
بله، هیچ وقت برای جبران خطا و اشتباه دیر نیست و همه ما به عنوان یک مسلمان و شیعه بایستی جرات این را داشته باشیم که اگر اشتباهی از ما سر زد درصدد جبران آن برآییم و آن را جبران کنیم و بر آن اصرار نکنیم. افرادی که در برنامه کنترل جمعیت بودند بایستی هم‌اکنون اگر واقعا علاقه‌مند به کشور خود هستند، دید خود را برعکس کنند و عینک خویش را عوض کنند. این امر امکان‌پذیر است و باید با آنها صحبت کرد و آنها را متقاعد نماییم که باید با همان میزان افراطی که در زمینه کاهش جمعیت کار می‌کردند، هم‌اکنون در زمینه افزایش جمعیت کار کنند تا به امید خدا به حد مطلوب برسیم.
 قانون تنظیم خانواده که همچنان در حال اجرا است، وضعیت جمعیت را به کدام سمت می‌برد؟
اگر به همین منوال پیش برود وضعیت تیره و تار است. زیرا هنوز بودجه‌های لازم جهت افزایش جمعیت اختصاص داده نمی‌شود و اگر بودجه‌هایی که در آن زمان برای کنترل جمعیت اختصاص داده می‌شد برای ترویج نسل اختصاص داده شود و از قانونگذاری ترس نداشته باشند، قطعا این طرح با موفقیت همراه خواهد بود، زیرا مردمان ما افرادی باهوش و پیرو حرف مسئولین خود هستند و همه بر این باورند که هم‌اکنون جهت حفظ کشور نیازمند جمعیت هستیم.
آسیب‌های فرهنگی کاهش جمعیت در یک جامعه چیست؟
تعداد فرزند کمتر در خانواده‌های مرفه بیانگر رفاه‌طلبی است. فرزندانی که فاقد خواهر یا برادر هستند مشکلات خود را با چه کسی باید در میان بگذارند و یا بازی کنند؟
بنابراین وجود فرزند خانواده را از بیکاری و بی‌عاری نجات می‌دهد. همچنین باعث تقسیم مسئولیت و رشد جامعه می‌شود. بنابراین نداشتن فرزند باعث کسالت، از هم پاشی، منزوی شدن و در نهایت باعث آسیب‌های روحی بسیار شدید خواهد شد که موجب دور شدن انسان از زندگی اجتماعی می‌شود. بنابراین بایستی هر چه زودتر درصدد رفع این مشکل برآییم.

کارشناسی کنترل جمعیت

کارشناسی کنترل جمعیت

گفت و گو با دکتر محمد جلال عباسی شوازی

 

دکتر محمد جلال عباسی شوازی، دارای مدرک کارشناس ارشد جمعیت شناسی از دانشگاه تهران و دکترای جمعیت شناسی از دانشگاه ملی استرالیا است و هم اکنون دانشیار گروه جمعیت شناسی و مدیر بخش تحقیقات جمعیت شناسی دانشگاه تهران و نیز عضو هیئت مدیره انجمن جمعیت شناسی است. او از سال 1381 تا 1385 مدیر گروه جمعیت شناسی دانشگاه تهران و دبیر انجمن جمعیت شناسی ایران بود. از سال 77 به بعد عضو وابسته دپارتمان جمعیت شناسی دانشگاه ملی استرالیا بوده و از سال 1377 به بعد، بیشتر روی تحولات باروری در ایران تمرکز کرده. وی دو تحقیق ملی با همکاری دانشگاه ملی استرالیا، دانشگاه تهران و وزارت بهداشت تحت عنوان «تحولات باروری در ایران» و «پیامدهای باروری پایین، در کشور» به ثمر رسانده است.

بحث کنترل جمعیت، بحث جدیدی نیست. در کشور ما سال ها پیش تحلیل ها، دستورالعمل ها و در نتیجه سیاستگذاری هایی برای کنترل جمعیت پایه ریزی شد اما اجرای آن سیاست ها فراز و نشیب هایی داشته است.

بفرمایید نگرش حاکم در مورد جمعیت چه بوده و جریان کنترل جمعیت و تنظیم خانواده در کشور ما چه مراحلی را پشت سر گذاشته است؟

یک موضوعی به نام «جمعیت» وجود دارد که شرایط خاص جمعیت در هرکشور و منطقه ای مستلزم یک سری سیاستگذاری و برنامه هاست که 1- برای جمعیت برنامه ریزی می شود که نیازهای جمعیتی تأمین گردد. 2- برای استفاده مطلوب از جمعیت برنامه ریزی می شود. یعنی بتوانیم از توانایی های بالقوه جمعیت استفاده کنیم. مثل اینکه ما یک جمعیت جوان داریم و باید برای بهترین استفاده از ساختار جمعیتی برنامه ریزی کنیم. همچنین یک سری مقوله ها مثل«رشد جمعیت» یکی از مقوله هایی است که در سیاست های جمعیتی مد نظر قرار می گیرد که با توجه به شرایط زمانی باید برای آن ها برنامه ریزی کرد. چون سیاست های جمعیتی کلیه برنامه ها و تدابیری را که برای بهبود برنامه جمعیت اندیشیده می شود، در برمی گیرد، در تاریخ ایران مشاهده می کنید که انتقال جمعیت از دهه 30 و 40 آغاز می شود؛ زیرا ما با کاهش مرگ و میر مواجه می شویم و بعد از آن در دهه 40 یک رشد جمعیت ایجاد می شود (1960 میلادی) که جهان به طور کلی در مورد آن رشد جمعیت، واکنش نشان می دهد. رژیم گذشته در ایران زمینه را برای واکنش نسبت به رشد جمعیت از جهتی آماده و از جهتی دیگر غیر آماده می دید.

از این جهت آماده، که باید اقدامی صورت می گرفت و از جهتی غیر آماده که بستر جامعه برای آغاز اجرای برنامه تنظیم خانواده آماده نداشت و بدین ترتیب این برنامه تا سال 1345 به تأخیر افتاد. بعد از آن هم برنامه ها به شدت برنامه ها به اجرا درآمد و یک دهه هم ادامه داشت. البته این عجله جای بحث دارد که برنامه های جمعیتی دهه 45-50 با شدت و قوت انجام می شد. اما بستر، بستر مناسبی برای اجرای این برنامه های جمعیتی و تنظیم نبود؛ زیرا سطح سواد مردم پایین بود. وضعیت بهداشتی نیز، مناسب نبود. نگرش مردم نسبت به فرزند آوری بالا، متفاوت بود. و به همین دلیل برنامه ها به کاهش اندک جمعیت منجر شد که موفقیت چندانی نداشت. به این موفقیت اندک نباید به دیده اغماض نگاه کرد- چون آن برنامه ها زمینه ساز رفتارهای نهادینه شده ای شد که بعد از انقلاب به خاطر شرایط انقلابی مناسب با فرهنگ انقلابی و اسلامی کشور نبود. ما به آن برنامه ها، نگرش امپریالیستی داشتیم که هدفش کم کردن جمعیت مسلمانان بود صرف نظر از اینکه این نظر درست بود یا غلط، نهایتاً شرایطی که هم زمان با انقلاب به وجود آمد و بعد از آن هم شرایط جنگ، موجب افزایش جمعیت شد. البته نه به آن شدتی که در ذهن عامه وجود دارد. تقریباً 10 درصد، باروری افزایش یافت. این افزایش در سال های اول دهه 50 اتفاق افتاد. تحقیقات نشان می دهد که علت این امر، تغییر در زمان بندی ازدواج و فرزند آوری بود. افراد خیلی سریع ازدواج می کردند وسریع تر هم بچه دار می شدند و این پدیده به لحاظ جمعیتی، شرایطی را به وجود آورد که ما به آن تأثیر موقت یا «Tempo effect»می گوییم، این تأثیر موقت، حجم موالیدی را که به دنیا آمدند بالا برد و زمینه ای ایجاد کرد که موالید زیاد شدند؛ یعنی «baby born» بالا رفت و آثارش را در یک دهه نشان داد. حاصل این شد که دولت جمهوری اسلامی با شعارهای زمان انقلاب که انقلاب مستضعفین، مبارزه با فقر، و کم کردن فاصله بین شهر و روستا بود و با توجه به این مسایل و مشکلات ایجاد شده، به این نتیجه رسیدند که در شرایط موجود، امکان تأمین نیازهای جمعیت، افزایش یافته را ندارند، به همین دلیل سیاست های جمعیتی را مجدداً تدوین کردند که این سیاست ها در دهه 70 نتیجه داد و موفق شد.

نکته ای که باید اشاره کرد این است که شرایط اقتصادی دهه 60 که همزمان با جنگ بود در چرخش سیاست های جمعیتی بسیار اهمیت داشت، با ملی شدن کارخانه ها و رفتن سرمایه داران از کشور رکودی در زمان جنگ ایجاد شد از یک طرف کارخانه های خصوصی به دولتی تبدیل شد و بازدهی پایین آمد و از طرف دیگر جنگ، فشار خارق العاده ای به لحاظ اقتصادی بر کشور تحمیل کرد. مصاحبه ای با آقای روغنی زنجانی، به عنوان مدیر سازمان برنامه و بودجه داشتیم که معتقد بودند یکی از زمینه های تغییر سیاست های جمعیتی، اعلام گزارش وضع اقتصادی کشور به کابینه دولت میر حسین موسوی بود که به دنبال آن وزارت بهداشت و بعضی افراد در مجموع باعث شدند تا سیاست های جمعیتی تغییر کند. ذکر یک نکته در اینجا ضروری به نظر می رسد که رفتارهای باروری ای که مردم بعد از انقلاب نشان دادند، متفاوت و مستقل از برنامه های دولتی و سیاست های جمعیتی بود. شما کاهش باروری را از نیمه دهه 60 می بینید و این نشان می دهد که بستر برای اجرای برنامه «تنظیم خانواده» آماده بوده است.

به طور کلی آیا برنامه کنترل جمعیت یک برنامه سیاسی است یا اجتماعی، اقتصادی، بهداشتی یاکلا ترکیبی از همه این ها؟

اگر در دهه 40 می پرسیدید، یک پاسخ می گرفتید و اکنون جواب دیگری می گیرید. باید دید در سطح خرد، هدف افراد از فرزند آوری چیست؟ نکته ای که محققان اشاره می کنند به این شکل است: به دنیا آوردن فرزند اول برای خانواده ها - پدر و مادر- نوعی ارضای نیاز فرزند داشتن است و ارضای احساس پدر و مادر بودن و بچه دوم و سوم برای تکمیل جنس فرزند است، بچه چهارم به بعد که ما به آن اصطلاحاً «paretive» می گوییم برای منافع اقتصادی بوده یعنی فرزندی می خواستند که در دوران پیری به آن ها کمک کند. به مرور زمان احساس نیاز به بچه های سوم و چهارم از بین رفت و امروزه خانواده ها به بچه های اول و دوم بسنده می کنند، این یک نوع احساس نیاز است که افراد می خواهند جنس بچه هایشان از دختر و پسر جور شود. حالا چرا امروزه افراد فرزندآوری شان را کنترل می کنند؟ برای اینکه به این نتیجه رسیده اند که می توانند بچه های باسوادی داشته باشند که برای خانواده و جامعه مفید باشد و خدمت کند. نکته مهم تر این که ، بیشتر تأکید روی کیفیت زندگی فرزند است. حالا این را برگردانید به سطح کلان. اگر آن موقع گفته می شد که فرزند آوری را کنترل کنید، نوعی نگاه بدبینانه به دولت وجود داشت و این مسئله را سیاسی می دیدند، چون نوع نگرش مردم متفاوت بود و تقاضا برای بچه هم نیازی دیگر؛ اما امروز افراد خودشان شرایط را می سنجند که آیا شرایط آموزشی، تربیتی، برای بچه دار شدن مناسب است یا خیر؟ برای بچه هایی که به دنیا می آورم از نظر آموزشی اینگونه سرمایه گذاری کنم یا اینگونه تربیتشان کنم؟ یعنی تقاضای فرزند از ذهن افراد دیده می شود، یک نوع آگاهی خاصی نسبت به تعداد و نوع فرزندان در افراد ایجاد شده است اگر در گذشته به مردم می گفتید که بچه هایتان را کم کنید، به نوعی بار سیاسی داشت، ضمن اینکه مردم خودشان برای بچه ی بیشتر تقاضا داشتند و اگر دولت می خواست تعداد بچه ها را کم کند بیشتر با دید سیاسی نگریسته می شد؛ اما امروز که این مسئله مطرح می شود، یک نوع ارائه خدمات از سوی دولت تلقی می شود و برنامه ریزی هایی که در جهت تنظیم خانواده صورت می گیرد و به نفع رفع نیازهای شخصی و خانوادگی افراد است. اصطلاحاً به آن deman می گوییم، وقتی تقاضا برای بچه کم تر باشد به طور طبیعی کنترل جمعیت و اعمال سیاست های جمعیتی آسانتر می شود و این همنوایی و همگونی اهداف، بین دولت و مردم اجرای برنامه ها را موفقتر می کند. برنامه های جمعیتی را با دیدگاه های مختلف می توان دید. از دیدگاه سیاسی که دولت ها می توانند برنامه هایی در جهت اهداف سیاسی اجرا کنند. به عنوان مثال در سطح کشور، زمانی که در آفریقای جنوبی، حکومت آپارتاید بود، اعمال برنامه های تنظیم خانواده، اهداف خاصی داشته. برنامه های تنظیم خانواده را برای سیاه ها اعمال می کردند ولی در مورد سفیدها این برنامه ها خیلی آسان گیر بود و اعمال نمی شد. این خودش یک هدف سیاسی است که در سطح کلان مطرح می شود؛ مثلاً کشورهای غربی یک هدف سیاسی را دنبال می کنند چون می بینند اگر در کشورهای جهان سوم جمعیت زیاد شود توازن به هم می خورد و این تبلیغاتی است که یک عده دنبال می کنند. اما آنچه مهم است، اینکه افراد ممکن است اهداف مختلفی را دنبال کنند اما شاید برای جامعه مثبت باشد. اگر به برنامه های تنظیم خانواده، صرفاً سیاسی نگاه کنیم ممکن است نقض غرض بشود. برنامه های کنترل جمعیتی می تواند اهداف بهداشتی، اجتماعی و اقتصادی داشته باشد که به نظرم خیلی مهم تر است. بنده معتقدم که اهداف کنترل جمعیت بویژه در ایران، بهداشتی بوده است؛ گرچه می توان به دیده نقادانه به اهداف سیاسی به خصوص بعضی از اهداف خاص آن نگاه کرد. در دو دهه بعد از انقلاب، دیدگاه بهداشتی سلامت مادر و کودک حاکم بوده است. وقتی دیده می شود که تعداد زیاد فرزندان با مرگ و میر بالای مادران همبستگی دارد و در مناطقی که میزان باروری بالاست، تعداد مرگ و میر مادران هم بالا می رود و تعداد مرگ و میر کودکان نیز به میزان قابل توجهی بالاست به این نتیجه می رسید که برای تأمین سلامت مادر و کودک، یک راه همین است که برنامه های کنترل جمعیت اعمال شود. وقتی مادر تعداد فرزندانش کمتر است، می تواند دوره «recovery» و زمان بازیابی سلامت بعد از زایمان را به میزان لازم داشته باشد، دوره شیردهی بیشتر می شود که منجر به سلامت کودک می شود. در نتیجه می تواند یک نوع کنترل جمعیت است و در عین حال جلوی مرگ و میر مادران و کودکان را می گیرد. این هدف بهداشتی است. حالا بهداشت روانی را هم می توانیم به این اضافه کنیم میزان سلامت فرزندان با سلامت روانی مادر، ارتباط دارد؛ جنبه های اجتماعی و اقتصادی هم به همین ترتیب است. در سطح خرد یک خانواده بزرگ هزینه های بیشتری دارد و یک خانواده کوچک هزینه های کمتر. همین طور در سطح کلان ما مشکلات جمعیت زیاد را بعد از انقلاب تجربه کرده ایم، مثل مدارس چند شیفته. اکنون یک سری مشکلات اقتصادی کشور ناشی از جمعیت زیاد است. در هر حال پیامدهای اقتصادی ناشی از افزایش جمعیت، کم نیست. اهداف اجتماعی هم همین گونه است. وقتی شما جامعه ای کنترل شده با برنامه ریزی خاص داشته باشید، می توانید به نحو مطلوب از نیروهای بالقوه ای که در جمعیت وجود دارد، استفاده کنید. فرض کنید الآن ما در جامعه خودمان بتوانیم از جمعیت جوانمان استفاده کنیم، در مورد زنان هم همین طور است. اگر در یک جامعه آرام بتوانیم با برنامه ریزی بهتر از وقت موجود و توانایی های موجود آن استفاده کنیم، می تواند برای جامعه مفید باشد. بنابراین در مجموع بار بهداشتی، اجتماعی و اقتصادی کنترل جمعیت نسبت به اهداف سیاسی آن بیشتر است.

در کشور ما یا به طور کلی؟

هم در کشور ما هم به طور کلی. البته بستگی به این دارد که چطور به دنیا نگاه کنیم.

احساس می کنم شما برداشتی از صحبت من کردید که قسمت سیاسی را در پاسختان پررنگ کردید. سوال من این است که آیا در کشور ما این برنامه مبتنی بر برنامه های بین المللی بوده یا مبتنی بر آسیب هایی که در داخل کشور در زمینه های بهداشتی، سیاسی، اجتماعی و اقتصادی بوجود آمده؟ اکنون برنامه های جمعیتی کشور ضمن اینکه می تواند سیاسی، اقتصادی یا اجتماعی باشد، مبتنی بر چه نیازهایی بوده و آیا آن نیازها برطرف شده یا آن برنامه هنوز اجرا می شود و گسترش هم پیدا کرده است؟

شرایط جامعه بعد از انقلاب، به نحوی بود که برنامه های جمعیتی و تنظیم خانواده بر مبنای آن شرایط برنامه ریزی شد. یک سری عوامل باعث ایجاد این شرایط شد. توسعه سواد، گسترش شبکه بهداشت در روستاها و ارتقاء آگاهی مردم از طریق شبکه بهداشت، توسعه روستایی، طرح برق رسانی و امکانات مختلف نگرش مردم را عوض کرد. تغییر شرایط اقتصادی در کشور تأثیر زیادی داشت. همان مدارس چند شیفته، فشار اقتصادی بر خانواده ها ایجاد می کرد؛ فشار به این معنی که در گذشته وقتی افراد فرزندی را به دنیا می آوردند نیازی به فکر کردن در مورد تحصیل اش نداشتند به خصوص در نقاط روستایی، افراد در سطح ابتدایی، آموزش عمومی داشتند، دخترها در مدارس روستایی بعد از ابتدایی به مدرسه فرستاده نمی شدند، زیرا مدارس مختلط بود یا باید به شهر می رفتند که امکانات رفت و آمد نبود. بعد از انقلاب این دیدگاه عوض شد، چون به مدارس با دید اسلامی نگاه شد و با توجه به احادیث، دولت این نگرش را ایجاد کرد که آموزش برای همه اعم از دختران و زنان لازم است و باید برای همه افراد جامعه اعم از مرد و زن مساوی باشد، همه این تغییرات، نیاز به سرمایه گذاری برای فرزندان را افزایش داد و این منجر به بالا رفتن هزینه فرزندآوری شد. از طرفی هم میزان مرگ و میر کودکان کاهش یافت. شما در سال های 60،55 میزان مرگ و میر کودکان 112 در 1000 بود، در سال 65 به 50 رسید و در حال حاضر به 26 رسیده است. بنابراین یک نوع احساس جایگزینی فرزند کم را بوجود آورد و این، تقاضا برای فرزند را کم کرد. قبل از اینکه دولت برنامه های تنظیم خانواده را اعمال کند در سطح جامعه، آمادگی ذهنی در مردم وجود داشت. در آن زمان در مصاحبه ای با دکتر روغنی، آیت الله مکارم، آیت الله محقق داماد در زمان رئیس جمهوری آیت الله خامنه ای بحث این بود که سیاست های تنظیم خانواده را اعمال کنید؛ اما با احتیاط که برنامه های زمان شاه تداعی نشود. یعنی به نوع نگرش علما ی اسلام را نشان می دهد که تنظیم خانواده را منع نمی کند. جالب تر اینکه تقاضا برای تنظیم خانواده، در درون جامعه وجود داشت و علت موفقیت طرح هم بود. قبل از انقلاب این همنوایی وجود نداشته و بعد از انقلاب به دلایلی ایجاد شد؛ اما با وجود اینکه ما در محدوده ی جغرافیایی ایران هستیم. از سطح بین المللی جدا نیستیم و برنامه هایی که در سطح بین المللی اجرا می شود حتی آن هایی که در زمان طاغوت اجرا شد، آثارش در دهه 60 هویدا شد. مثلاً اگر به دانشجوی سال اول تئوری های جامعه شناسی یا نظر دانشمندان جامعه شناسی یا جمعیت شناسی می گفتید، متوجه نمی شدند، دو یا سه سال بعد که یک سری درس های جدید می خواندند و آگاهی شان بالا می رفت و تعمق می کردند، متوجه می شدند که آن مطالب چه بوده است. بنابراین برنامه ها همیشه اثر خاص خودشان را دارند و از جایی تأثیر می پذیرند و ما نمی توانیم بگوییم برنامه ای را خودمان اجرا کردیم پس شرایط بین المللی بی تأثیر نیست. پس چه بهتر که بتوانیم شرایط بین المللی را با توجه به فرهنگ خودمان، نهادینه کنیم وآن طور که می خواهیم از آن ها استفاده کنیم که این برنامه های تنظیم خانواده درایران نکات مثبتی دارد. مثلاً شبکه بهداشتی در کشور بر اساس نیازها و شرایط جامعه است و کاملاً «uniqe » است یعنی بی نظیر بودن شبکه بهداشتی ما باعث شده این موفقیت ایجاد شود. هر چند نگهداشتن این موفقیت مهم تر است ، بعلاوه شرایط انقلاب هم شرایطی بی نظیر بود. مثلاً در پاکستان همین برنامه تنظیم خانواده در و سه دهه اخیر اجرا شده و آن ها از برنامه های سازمان ملل به مراتب بیشتر از ایران استفاده کرده اند. یکی از دلایلش این بوده که خانم نفی صدیق رئیس«unfba» بوده و نماینده بخش صندوق جمعیت سازمان ملل. وی مشاور های پاکستانی بسیاری داشت و در تمام کشورها بوده و تا آنجا که توانسته اند از بودجه های بین المللی استفاده کرده اند ولی این موفقیتی که در ایران حاصل شده را نداشته اند. مصر هم همین طور. مصر هم مثل جامعه ما ایزوله نبود. در دهه های اخیر با وجود کمک های زیادی که مستقیم و غیرمستقیم و با هر هدفی دریافت می کرد؛ اما این سیاست ها پاسخ نداد. در سطح بین المللی هر جا بحث می شود، بحث بر سر این است که ایران چگونه توانسته این قدر موفق باشد؟ انقلاب جامعه را به عبارتی لرزاند. برنامه هایی که در دهه 60 اجرا شد، زمینه را برای اعمال برنامه های جمعیتی آماده کرد. گسترش سواد، توسعه روستایی، شبکه بهداشت و ... دولت نمی خواست سواد را بالا ببرد تا مردم از تولید نسل جلوگیری کنند. برق و تلویزیون را به روستاها نبرد که مبادا مردم بچه هایشان را کم کنند. آنها سیاست های ضمنی بودند که انجام شد ولی پیامدهای جمعیتی داشت و مردم را آگاه کرد. نکته دیگر در تأیید حرف شما اینکه اوج کنترل نکردن جمعیت اول دهه 60 بود. جنگ هم بود و مردم می گفتند بچه زیادتر باشد که امت پیغمبر افزایش پیدا کند. جایگزینی بود برای آن هایی که در جبهه شهید می شدند. سیستم کوپنی هنوز وجود داشت و مردم می گفتند تعداد فرزندان بیشتر، زمین وسیع تر، یخچال بزرگتر، فرش ببشتر و .... هم انگیزه در مردم وجود داشت و هم ایدئولوژی تأیید می کرد. در ضمن ما سیاست های مدون جمعیتی نداشتیم؛ اما نمودار نشان می دهد که در دهه 60 کاهش باروری آغاز شده بود. این مسئله مستقل بودن رفتارهای جمعیتی مردم را از سیاست های دولت می رساند که البته پیامدهای سیاسی داشت و باید به آن نگاه کرد تا رفتارها را به موقع با دیدگاه جامعه شناختی شناخت. بنده معتقدم شاخص های جمعیتی یک آیینه هستند. شما یک عدد می گیرید یا تعداد فرزندانی که یک زن می تواند در دوره ی باروری اش به دنیا بیاورد، همین یک عدد بیانگر بسیاری از تحولات اجتماعی است.

با توجه به میانگین سنی ازدواج زنان که 24 سال است. از طرفی به جهت سلامتی مادر، سن باروری نباید بالاتر از 35 شود؟ چون اختلاف سنی بین فرزندان باید حداقل چهار سال باشد، آیا در خانواده ها با توجه به مسایل بالا فرزندآوری در شهر دو فرزند و در روستا سه فرزند بیشتر خواهد بود؟ این قضیه از آن جهت که در آینده جامعه پیری خواهیم داشت نگران کننده نیست؟ نگاه علم جمعیت شناسی نسبت به آینده این تصمیم گیری با توجه به موفقیتی که الان ایران کسب کرده، چیست؟

برنامه های جمعیتی اهدافی داشته که تا حدودی به آن ها رسیده است، اهداف کوتاه مدت و اهداف بلند مدت. اهداف کوتاه مدتش این بوده که رشد جمعیت را کنترل کند، اهداف کلی مهم تر به طور کلی سلامتی جامعه بوده است. یعنی سلامت مادر و کودک. رشد جمعیت با شدتی که در ایران کاهش یافته، سبب شده که در آینده -نه آینده ای نزدیک- جمعیتی سالخورده داشته باشیم. همان گونه که اکنون با یک جمعیت جوان روبرو هستیم سؤالی که در مقابل دولت و برنامه ریزان قرار دارد اینکه باید به جمعیت جوان اهمیت بدهیم یا جمعیت سالخورده و هر کدام جای بحث برنامه ریزی و سیاست گذاری مربوط به خود را دارد. البته نکته حائز اهمیت این است که به دلیل یک سری شرایط خاص دولت نمی تواند قشری را فراموش کند؛ مثلاً جمعیت جوان را به این دلیل که چهل سال دیگر جمعیت سالخورده خواهیم داشت ندیده بگیرد و از حالا امکانات سالخوردگی را فراهم کند. از هیچ یک نباید غافل شد.

تجربه نشان می دهد که خیلی از کشورها به مسئله سالخوردگی رسیده اند. ژاپن از نظر جمعیتی یکی از سالخورده ترین کشورهای جهان است، ایتالیا و اسپانیا هم همین طور. سرعت رو به رشد کشورهای در حال توسعه به سوی سالخوردگی جمعیت بیشتر است و پیامش هم این است که باید به مسئله سالمندان توجه کنیم به خصوص کشور ما که یک جامعه سنتی است و وظیفه نگه داری ازسالمندان را بر عهده خانواده ها می داند و هنوز هم همین گونه است. بهترین راه همین است؛ اما شرایط اجتماعی راه را برای ادامه این سنت پسندیده می بندد. در چنین شرایطی، باید برای سالمندان خدمات خاصی ارائه شود.

در ایران یک شرایط خاص دیگری وجود دارد و آن بحث مهاجرت از روستاها به شهر است. سالمندانی که در روستا زندگی می کنند به مراتب مشکلاتشان از سالمندان شهر نشین بیشتر است. به ویژه به لحاظ روحی و روانی؛ زیرا دسترسی آن ها به فرزندانشان کمتر است. مسئله دیگر سیستم بهداشتی است که در روستاها بهداشت مادر وکودک طراحی شده است و عاملی شده که پزشک و متخصص بیماری های سالمندان کم داشته یا اصلاً نداشته باشیم. ضمن اینکه فرهنگ مراجعه به پزشک در میان سالمندان روستایی یک تابوست و افتخار آنان این است که می گویند من تا به حال به پزشک مراجعه نکرد و حتی یک قرص هم نخورده ام.

آنچه را فرمودید بر مبنای نظریه فردی است. من از دیدگاه سیاستگذاری برای جامعه بحث می کنم. نگاه شما به جمعیت، نگاه هزینه ای است آیا این نگاه هزینه ای می تواند برای جمعیت سالخورده صحیح باشد؛ مثلاً وقتی می گوییم جوان و سالخورده، تناسب نیروی هزینه ای به هم می خورد. این طور نیست؟ آیا در نگاه جمعیت شناسی این مسئله بیشتر محل چالش نیست.

بله. اتفاقاً هر چه جمعیت سالخورده تر باشد، هزینه نگه داری آنان بیشتر می شود بعلاوه شما نیروی کارتان کاهش پیدا می کند. الان یکی از مشکلاتی که گریبانگیر ژاپن شده، همین است که نیروی کارش یک میلیون کاهش پیدا می کند و این دو مشکل ایجاد کرده است، یکی اینکه نیروی کار کافی برای عرضه ندارند، دیگر اینکه باید این کمبود را با نیروی کار خارجی جبران کنند که این خود تبعات خاص اقتصادی و امنیتی خواهد داشت.

با توجه به تجربه دیگر کشورها این مسئله برای ایران هم اتفاق خواهد افتاد؟

بله، مشکل پیش خواهد آمد؛ اما در پروسه ای مثلاً 30 تا 40 ساله.

از دیدگاه جمعیت شناسی راهی وجود ندارد و باید به همان نحو حرکت کرد؟ در این صورت آیاآسیبی برای آینده کشور وجود دارد یا خیر؟

سیاست های جمعیتی، مجموعه تدابیری هستند که با توجه به شرایط جمعیتی برای بهبود وضعیت جمعیت تدوین می شود. به طور قطع سیاست های جمعیتی که 20 سال قبل اتخاذ شده، اکنون پاسخگوی نیازهای جامعه نخواهد بود، منتهی به معنای توقف آن هم نیست؛ بلکه باید مجدداً آن ها را بازبینی و احیا کرد. برخی معتقدند که چون رشد جمعیت کاهش یافته، بنابراین سیاست های تنظیم خانواده را باید متوقف کرد و برنامه های افزایش جمعیت را پیش گرفت. البته این صحیح نیست. کشور هنوز به آنجایی نرسیده که سیاست های کاهش جمعیت را متوقف کند. درست است که سن ازدواج افزایش پیدا کرده و اکثر خانم ها تا سن 25 سالگی، ازدواج نمی کنند و تعداد ایده آل فرزندان هم دوتاست؛ اما تجربه و تحقیق نشان می دهد که فرزند اول معمولاً با فاصله کمی بعد از ازدواج متولد می شود؛ مثلاً حدود 80 درصد مردم در مدت دو سال و نیم اول پس از ازدواج، فرزندشان را به دنیا می آورند. بنابراین فرزند اول به خاطر یک نوع انتظار خانوادگی و اجتماعی به دنیا می آید. فرزند دوم هم یا به صورت خواسته به دنیا می آید که معمولاً یک فاصله 3 تا 5 سال را با فرزند اول دارد. یا به صورت ناخواسته - که اصولاً 30 درصد باروری ها به این شکل است. حدود 70 درصد زنان پس از فرزند اول دیگر فرزندی نمی خواهند، بنابراین طول دوره فرزندآوری از 25 سال به 32 سال کاهش یافته است. طبق محاسبه محققان کسانی که در دهه 1340 ازدواج کردند به طور متوسط سن مادران به هنگام تولد اولین فرزند تا آخرین فرزند، حدوداً 18 سال بود و برای نسل دهه 70 حدودا ً هشت، نه سال شد. یعنی 10 سال کمتر شد. این قضیه دو پیام دارد: 1- برنامه های تنظیم خانواده باید اعمال شود؛ زیرا افراد می خواهند فاصله گذاری کنند. دیگر اینکه افراد می خواهند به دنیا آمدن فرزند اولشان را به تأخیر بیندازند. زنان می خواهند از 20 سال دوره تولید مثلشان استفاده نکنند و فرزند نیاورند؛ اما باید از خدمات بهداشتی بهره بگیرند. اکنون اگر دولت خدمات تنظیم خانواده را ارائه ندهد، نتیجه اش باروری ناخواسته زنان خواهد بود و تحقیقات هم نشان داده که باروری ناخواسته همبستگی بسیار بالایی با سقط جنین دارد، بنابراین زنان نه تنها در آن دوره هشت، نه سال؛ بلکه در دوره بیست سال توانایی فرزندآوری هم نیاز به خدمات بهداشتی و تنظیم خانواده دارند. معنی اش این نیست که دولت باید بودجه تنظیم خانواده را کم کند، چنانکه در سال های اخیر این تصور وجود داشته است. تعداد فرزندان ایده آل مردم به دو تا رسیده و بنابراین افراد می خواهند زندگی شان را تنظیم کنند یعنی رسیدن به باروری پایین.

در این شرایط بحث جمعیت در کشور ما چگونه است؟ وقتی تعداد فرزندآوری، دو و سن باروری به هشت سال رسید، چه اتفاقی در جمعیت می افتد؟ ضمن اینکه اگر سن ازدواج بالا نرود؛ شواهد نشان می دهد که سن ازدواج به 27 یا 28 سال رسیده است. آیا مثل روسیه نخواهیم شد که در سال 2020 جمعیتش یک مرتبه 35 میلیون کاهش یافت؟

کشور ما رشد منفی جمعیت را در 40 سال بعد تجربه خواهد کرد.

در نشست بین المللی اندونزی، مطرح شد که رشد جمعیت در ایران کنونی صفر است. عده ای هم معتقدند که به منفی رسیده است.

میزان باروری کل در سال 1379 به دو رسیده و خیلی از استان های کشور به باروری پایین تر از حد جانشینی رسیده اند، یعنی تعداد کمتر از دو فرزند دارند که این قضیه از گیلان و سمنان و اصفهان و تهران شروع شد. این اطلاعات مبتنی بر آمار سرشماری سال 75 است. این مسئله اکنون یک نرم در مناطق شهری و روستایی شده است؛ اما یک سری استان ها هستند که هنوز باروری بالایی دارند. باروری پایین پیامدهای سالخوردگی را دارد. که در آینده رشد منفی جمعیت را بوجود می آورد.

از نظر شما، رشد منفی جمعیت، برای کشور منفی یا مثبت ارزیابی می شود؟

منفی. قطعاً هر کشوری رشد منفی جمعیت را منفی می داند. در این نکته که شرایط خاص جمعیتی ایجاب می کند که تجدید نظر و بازنگری به سیاست های جمعیتی داشته باشیم، با شما موافقم؛ اما اینکه الآن برنامه ها را متوقف کنیم و خدمات تنظیم خانواده ارائه ندهیم و برنامه ها را موافق افزایش جمعیت کنیم، موافق نیستم، مسایل جمعیتی، بسیار پیچیده است و باید به صورت جامع نگریسته شود زیرا نگاه صرفاً جمعیتی، تک بعدی نگری است. اشتباه ما در کشور این است که سیاست های جمعیتی را فقط در کنترل باروری خلاصه می بینیم؛ اما در بسیاری از زمینه های جمعیتی باید کار شود، مثلاً بحث های مهاجرت، توزیع جمیعت، اشتغال زنان، دستیابی زنان به تحصیلات و... و همه مستلزم این است که به حجم جمعیت، به عنوان مقوله ای چند بعدی نگاه کنیم. ضمن اینکه من تأیید می کنم رشد منفی جمعیت منفی است و آثار زیادی برای جامعه به همراه خواهد داشت و سالخوردگی نیز می تواند آثار منفی زیادی برای جامعه داشته باشد. بنابراین باید برنامه ای داشته باشیم که جلوی سالخورده شدن جامعه را بگیریم یا آمادگی رسیدگی به سالمندان را داشته و نیازهایشان را رفع کنیم.

اینکه می گویید کشور ما 40 سال دیگر رشد منفی جمعیت را تجربه خواهد کرد، برای سیاستگذاری و برنامه ریزی زمان خیلی طولانی نیست!

بحث هایی در وزارت بهداشت مطرح شده که با توجه به تحولات سال ها و ماه های اخیر هشداری است، نسبت به شرایط موجود و این احساس نیاز به بازنگری در سیاست های جمعیتی را به وجود آورده است. بحث های انجام شده باعث شد تا در معاونت سلامت وزارت بهداشت، کمیسیونی تشکیل شود، به نام کمیسیون شورای عالی جمعیت که شرایط را مجدداً به صورت کارشناسی و علمی بررسی کند و سیاست های جدیدی را تدوین کند که دولت از آن ها پیروی کند.

اولاً بفرمایید قایل به تغییر سیاست ها هستید؟ چه تغییراتی لازم است؟ و کدام پارامتر ها باید تغییر کند؟

بله. اینکه چه پارامترهایی باید تغییر کند، مطالعه عمیقی لازم دارد. کاری که من تاکنون انجام داده ام، تحقیق های ملی بوده که در جهت تحول باروری، که در گیلان، آذربایجان غربی، سیستان و بلوچستان و یزد انجام شد. نتیجه کاهش باروری بود در استان های مذکور، در عین حال تفاوت باروری در استان های مختلف کشور و همگرایی رفتارهای باروری و نزدیک شدن به ایده آل ها در مورد تعداد فرزندان، تنظیم خانواده و مسایل دیگر مثبت ارزیابی شد. کار دیگری که انجام داده ایم، پیامدهای باروری پایین را در چهار استان تهران، گیلان، اصفهان و یزد بررسی کرده ایم که قرار است نتایج را در اردیبهشت ماه با معاونین وزارت بهداشت، مطرح کنیم و نظرات آنان را هم بدانیم. هدف این است، به جایی برسیم که کمیسیون جمعیتی تقویت شود. اینکه اکنون چه باید کرد، حداقل به یک سال مطالعه نیاز دارد؛ زیرا همان طور که گفته شد بحث جمعیت یک مسئله ی چند بعدی است. بحث باروری، تنظیم خانواده، سلامت مادران، حوزه های مختلف بحث زنان و بحث خانواده است که یکی از مهم ترین نکاتی است که باید به آن توجه کرد. در حال حاضر برای تشکیل خانواده و مشکلاتی که بر سر راه آن وجود دارد و اینکه چه باید کرد پاسخ مناسبی ندارم؛ زیرا خود من حدود پنج سال است به دنبال پاسخ این سؤالم و هر بار که با وزارت بهداشت جلسه داشتیم، بحث این شده که ممکن است یک نظر شخصی باشد، پس نیازمند مطالعه بیشتری هستیم. ما می توانیم شرایط و راه حل های خودمان را داشته و از تجربه های دیگران هم استفاده کنیم. کشورهایی هستند که بعد از اجرای برنامه های تنظیم خانواده موفق بوده اند، کشورهایی هم موفق نبوده اند و به نتایج از پیش تبیین طرح نرسیده اند. برخی از این کشورها سیاست هایشان را معکوس کرده اند- سیاست افزایشی- و حالا اینکه ما بخواهیم سیاست هایمان را معکوس کنیم یا نه، به نظر نیازمند به کار کارشناسی گسترده تر و عمیق تری است.

آیا می شود گفت که در شرایط حاضر با توجه به اینکه کنترل جمعیت در کشور ما خیلی مبتنی بر برنامه ریزی نبوده؛ بلکه منوط به تغییر فرهنگ و گسترش نگرش مدرنیته در میان مردم بوده است، سیاستگذاری معکوس، خیلی جواب نمی دهد و با برنامه ریزی صرف، نمی شود در مورد آن تصمیم گیری کرد؟

در این رابطه دو نظریه وجود دارد: برخی با توجه به تجربه ی کشورهایی خاص، مثل آلمان، ایتالیا، اسپانیا، ژاپن و سنگاپور می گویند که ما وقتی به باروری پایین برسیم، امکان ندارد که بتوانیم بازگردیم. برخی محققان و جمعیت شناسان هم نظری بر عکس دارند. فیلیپ مورگان، یک محقق آمریکایی، سؤال مقاله اش این است؛ «آیا باروری پایین در قرن بیست و یکم یک بحران است؟» و پاسخ نه؛ زیرا دلایل مختلفی وجود دارد. وی معتقد است، اولاً رسیدن به باروری پایین انتخابی است که کشورها خودشان کرده و به آن رسیده اند، بنابراین یک انتخاب برنامه ریزی شده است. ما به باروری پایین که حدود 8/1 است، خواهیم رسید و اجتناب ناپذیر است؛ اما باروری پایین که 2/1 است و کشورهایی مثل ایتالیا به آن رسیده اند، می تواند اجتناب پذیر باشد. چون خانواده ها دو فرزند می خواهند؛ زیرا احساس نیاز به فرزند وجود دارد. با توجه به همان تعبیری که قبلاً گفتم، فیلیپ مورگان بحث های بیولوژیکی و روان شناسی و غریزی را هم مطرح می کند بنابراین افراد نیاز به احساس داشتن فرزند را دارند، اکنون چرا بعضی کشورها به باروری خیلی پایین رسیده اند؟ معتقد است که شرایط جامعه طوری است که بین دو موضوع بین فرزندآوری و دستیابی به مراتب شغلی، اشتغال، درآمد، آموزش و تحصیلات رقابت وجود دارد. بعضی کشورها توانسته اند بین این دو سطح به تعادل برسند، مثلاً آمریکا از این دسته کشورهاست. آمریکا یک کشور پیرو و طرفدار خانواده است. پس شرایطی فراهم کرده که زنان و مردان در شرایط یکسان به اشتغال دسترسی داشته باشند. 70 درصد زوجین در امریکا دارای درآمد هستند و شرایط طوری شده که تقسیم کار مساوی به وجود آمده است. شرایط برای مهد کودک، مالیاتی که می دهند همه به یک نحو تقسیم شده اند. فرانسه تا حدی این گونه است. اگر اشتباه نکنم نروژ و استرالیا هم همین گونه هستند. این ها سیستم را طوری طراحی کرده اند که به باروری خیلی پایین نرسند در استرالیا باروری 7/1 است و سیاست های سال های اخیر اندکی آن را افزایش داده است. آمریکا هم در بین کشورهای صنعتی باروری اش بیشتر است.

با توجه به این مسائل وضعیت کشور ما نگران کننده است؛ زیرا وضعیت رقابتی در اینجا با توجه به خیل عظیم دانشجویان دختر مجردی که تشخص یابی آنها با حضور در عرصه های اجتماعی است، احتمالاً در ازدواج های سال های آینده، تفاوت زیادی را بین زنان و مردان خواهیم داشت، از آن جهت که زنان به لحاظ اشتغال و تحصیلات سطح بالاتری خواهند داشت ضمن اینکه فرزندآوری در جامعه کنونی یک کار کم ارزش شده است، همان طور که مثلاً خانه داری اینگونه شده است؟

به نکته درستی اشاره کردید و متأسفانه ما به این سمت پیش می رویم، اما نتیجه این است که ساختار اجتماعی باید تغییر کند. اینکه شما سیاست جمعیتی را تغییر بدهید تا جمعیت افزایش پیدا کند، مردم جمعیتشان افزایش نخواهد یافت؛ زیرا آن رقابت مهم است. پس اگر شرایطی را بوجود بیاوریم که زنان آن فرزندانی را که می خواهند- حداقل اش- به دنیا بیاورند، و لزومی ندارد که فرزندآوری زیاد افزایش پیدا کند، فقط اگر نیم فرزند افزایش پیدا کند، نرخ رشد جمعیت از 7/1 به 8/1 خواهد رسید.

در سال 75 نرخ رشد 1/3، بوده. حالا باید ببینیم سرشماری سال85 چه نرخی را نشان می دهد. به طور کلی در یک سری استان هایمان باروری به پایین تر از حد جانشین رسیده، البته یک نکته ای را نباید فراموش کرد که شرایط جمعیتی است. همان نکته ای که گفتم شرایط موقتی که اثر می گذارد و باروری را کاهش می دهد. زمان انقلاب مردم زود ازدواج می کردند، زود بچه دار می شدند و ... بعد تقاضا برای بچه دار شدن به سرعت کاهش یافت. یک مسئله ای هم هست به نام کوانتوم که بحث نسلی است، افراد در طول زندگی شان چند تا بچه به دنیا می آورند که اگر کوانتوم و بحث نسلی را دنبال کنیم آن عددش یک مقدار بالاتر از عدد موقتی است. یعنی احتمالاً 15-20 درصد، باروری ما به طور نسلی بیشتر خواهد بود.

دید دیگری نسبت به این مسئله می توان داشت. کشورهای غرب- امریکای شمالی و اروپا- به دنبال افزایش جمعیت هستند؛ اما بانک جهانی برای کشورهای جهان سوم و کشورهای عربی، پروژه کنترل جمعیت را دارد. از آن جهت که به پروژه کنترل جمعیت ایران جایزه داده برای کشورهای عربی مدل سازی می کند و از آن جا که جمعیت یک مؤلفه قدرت برای هر کشوری است، این سیاست در موازنه قدرت جمعیت آینده چقدر مؤثر است؟ بدین ترتیب که افزایش جمعیت در آن کشورها صورت می گیرد؛ اما کشورهای عربی و جهان سوم به کاهش جمعیت دعوت می شوند. چیزی که اکنون بسیار مطرح است اینکه در کشورهای مختلف مثل کشور ما 35 سالگی پایان سن باروری است؛ اما غربی ها سن باروری را به بالاتر از 50 سالگی هم رسانده اند و فرزندآوری را در این سنین احیا می کنند، می شود به مسئله اینگونه نگاه کرد که در آینده از جمعیت به عنوان یک مؤلفه قدرت بهره برداری شود؟

من این فرضیه را رد نمی کنم. یک نگاه همین نگرش سیاسی- امنیتی است. شرایطی که در دهه 60 بوده اینکه همه ی کشورها به طور همگون، در این دهه جمعیت را کاهش دادند. ضمن اینکه یک سری نگرش های سیاسی هم وجود داشت. الآن هم تعادل کشورهای غربی و صنعتی با کشورهای در حال توسعه وجود دارد. در کشورهای صنعتی بحث مهاجرت بین المللی یک انقلاب جمعیت سوم- به تعبیر بعضی- شده است؛ زیرا تعادل به هم می خورد. بخصوص کشورهایی که مهاجر پذیرند، بسیار نگران هستند که جامعه ی بومی شان کم شود و تعداد افراد مهاجر جامعه افزایش پیدا کند. من شخصاً با شناختی که از موضوع دارم کمتر مسئله را سیاسی می بینم؛ زیرا افرادی که درسازمان های بین المللی هستند، برای آینده بشر فکر می کنند و اگر می گویند کنترل باروری و آن را با فقر بهداشت و ... مرتبط می بینند به این دلیل است که مثلاً در افغانستان آمار بالای رشد جمعیت آنان را در بالاترین مرتبه، مرگ و میر کودکان و مادران قرار داده است. به نظر شما اجرای برنامه های تنظیم خانواده و کنترل جمعیت در آنجا سیاسی است یا اجتماعی و بهداشتی؟

سیاسی هم می تواند باشد!

می تواند سیاسی هم باشد؛ اما بار کدام بالاتر است؟ کدام به نفع خانواده است؟ کدام به نفع زن افغانی است؟ در کشورهای افریقایی وضع بدتر است. وضع اقتصادی آن ها مناسب نیست، جمعیت هم به هم پاشیده است. سیاست های ما را ندارند، باروری بالاست. به نظر من مسایل بهداشتی، اجتماعی، اقتصادی مهم تر از مسایل امنیتی و نظامی هستند و معتقدم که بسیاری از کسانی که در عرصه بین المللی به جایی می رسند یک نوع احساس بشردوستی و نوع دوستی دارند. علت اینکه جمهوری اسلامی جایزه گرفت این بود که یک شبکه بهداشتی قوی در کشور راه اندازی شد و فقط به خاطر کنترل جمیت نبود؛ بلکه کاهش مرگ و میر مادران و نوزادان نقش عمده ای داشت.

وضعیت بهداشتی این کشورها خیلی خوب نیست، شاهدش هم این اردوهای جهادی است که افرادی در آنجا مشاهده شد که وضعیت جسمی بدی داشتند و حتی آب شرب بهداشتی هم نداشتند.

جایزه سازمان ملل هر ساله به محققان مختلف داده می شود. مثلاً پروفسور «کالود» 30-35 سال از عمرش را در آفربقا تحقیق کرده است تا آموزش راه دستیابی به کاهش مرگ و میر کودکان را بدهد. این نکته ای است که الان به نظر ما ساده می آید؛ اما باعث شده که آموزش به بسیاری از کشورها راه پیدا کند یعنی یک نوع خدمت به بشریت است. این آدم در مورد ایدز در افریقا تحقیق کرده. چنین فردی اعلام می کند که مؤسسات، سازمان ها و دولت های مختلف برای بردن جایزه اقدام کنند و یک کمیته ای بعد از بررسی به اینها جایزه می دهد. از یک سری جایزه ها که سیاسی بوده، می گذرم. حالا اینکه دولت ها به کشور جمهوری اسلامی جایزه داده اند برای اینکه به اهدافشان دست پیدا کنند، خیلی موافق نیستم، یعنی آن قدر که جامعه جهانی از جمهوری اسلامی قدردانی می کند ما خودمان این کار را نمی کنیم در مصر و پاکستان وضعیت بهداشتی خیلی بد است. باروری در پاکستان به چهار نزدیک است.

باسوادی در مصر 57 درصد است، برنامه های تنظیم خانواده زیر 50 درصد است. حالا جمهوری اسلامی را موفق بدانیم یا نه، جایزه اش را سیاسی بدانیم یا نه؟ به سیستم بهداشتی یا آموزش در کشور ما جایزه بدهند یا نه، مهم نیست، مهم این است که حتی در بسیاری موارد کشور ما موفقیت هایی داشته که لیاقت جایزه های بهتری را هم داشته است؛ اما محروم شده و من معتقدم نوع نگرش و نگاه بسیار مهم است.

برنامه کنترل جمعیت در کشور

برنامه کنترل جمعیت در کشور

 گفت و گو با دکتر ملک افضلی درباره

 

دکتر حسین ملک افضلی، متولد 1318 و فارغ التحصیل رشته پزشکی با تخصص آمار حیاتی از دانشگاه تهران است که تحصیلاتش را در آمریکا ادامه داده است او از سال 1363 وارد وزارت بهداشت شد و مدتی رئیس دانشکده بهداشت بود و از سال 78 معاون پژوهش وزارت بهداشت است. از دکتر ملک افضلی تاکنون 160 مقاله داخلی و بین المللی و 15 کتاب منتشر شده است. وی عضو کمیته مشاوران پژوهش در سازمان جهانی بهداشت، کمیته گواهی ریشه کنی فلج اطفال در قاهره، رئیس انجمن تنظیم خانواده و ... است.

نگرش کنترل جمعیت در جمهوری اسلامی ایران به طور مستند از چه سالی شروع شد. از مراکز بین المللی، داخلی، مدیران، مردم و اسنادی که وجود داشته و دارد اطلاعاتی بدهید؟

قبل از شروع بحث، عرض کنم که ما هم از این بحث ها استقبال می کنیم؛ زیرا به یک سری نکات می رسیم که باید شفاف گفته شود و راهکار آن را از حوزه علمیه بخواهیم تا بتوانیم مسئله را خوب و به دور از ابهام تبیین کنیم.

در دهه 1970 به دلیل بالا رفتن سطح بهداشت و کاهش مرگ و میر، یک نگرانی درسراسر جهان به وجود آمد و آن رشد بالای جمعیت جهان بود. چون در گذشته طبیعت، تعادلی ایجاد کرده بود، مرگ و میر بالا بود، موالید هم زیاد بود، بسیاری از بچه ها قبلاً زیر یک سالگی می مردند وهمین عاملی بود تا تعادلی بین مرگ و میر و زاد و ولد وجود داشته باشد. بعد از توسعه بهداشت و کشف واکسیناسیون و آنتی بیوتیک ها، تعداد مرگ و میر کودکان که در سال اول سیصد در هزار تولد زنده بود به بیست، سی و در حال حاضر در بعضی کشورها به چهار و پنج در هزار تولد زنده رسیده است. با جلوگیری از بیماری هایی مثل وبا، طاعون و افزایش بهداشت، مرگ و میر کاهش پیدا کرد اما در رفتار باروری خیلی تأثیری ایجاد نشد، چون تغییر رفتار باروری سخت است، در نتیجه در دهه 1970 و در کشور خودمان 1350، دنیا به افزایش جمعیت جهان پی برد. چه در شرق و چه در غرب.

اقتصاد دان ها، جامعه شناسان و متخصصان، متذکر شدند که اگر رشد بالای جمعیت ادامه پیدا کند، دنیا دچار مشکل خواهد شد و بحث کنترل جمعیت از همین جا آغاز شد. البته این بحث بیشتر متوجه کشورهایی مثل اندونزی، چین و هندوستان که درآن موقع جمعیت شان زیاد بود، شد. ایران در آن زمان، جمعیتی نزدیک به 30 میلیون نفر داشت و خیلی درگیر این مسئله نبود. اما متخصصان علوم اجتماعی کشورمان، مخصوصاً از دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران و مرحوم دکتر امانی در کنگره ها ، نشست ها و سمینارها و کنفرانس هایی که در کشورهای دیگر برگزار می شد، دعوت می شدند و شرکت می کردند و با پیامدهای اقتصادی، اجتماعی افزایش جمعیت آشنا شده بودند و به همین دلایل یک بحث ضروری در تمام کشورها مطرح شد و در بعضی کشورها، مثل اندونزی وزارتی برای این مسئله طراحی شد و در هندوستان یا چین هم سیاست های کاهش جمعیتی بسیاری اعمال شد وحتی تشویق ها و تبلیغات زیادی صورت گرفت و نگاه به کاهش کمّی جمعیت بود. در ایران هم با اینکه تعداد جمعیتش کم بود اینگونه بحث ها، در دانشگاه ها بسیار صورت می گرفت، «معاونت تنظیم خانواده» در زمان رژیم پهلوی زیر نظر هویدا تأسیس شد. بعد از آن بود که در واحدهای بهداشتی آن زمان کشور وسایل ضدبارداری که عمده آن قرص های ضد بارداری و به میزان خیلی کم کاندوم بود، توزیع شد. اما مردم خیلی استقبال نکردند که این عدم استقبال دلایل مختلفی داشت از جمله اینکه شرایط اقتصادی زندگی آن زمان مردم با افزایش جمعیت سازگارتر بود. مثلاً پسری بعد از سن هفت- هشت سالگی در یک روستا به مزرعه می رفت و به اقتصاد خانواده کمک می کرد یا دخترها بعد از سن نه- ده سالگی پشت دار قالی می نشستند و فرزند ابزاری اقتصادی محسوب می شدند. ضمن اینکه مسایل مذهبی هم تأثیر داشت، بنابراین برنامه شان خیلی موفق نبود. مرگ و میر در آن زمان 12 در هزار بود که عمده اش بچه ها بودند، موالید هم حدود 42 در هزار بود یعنی رشد جمعیت حدود سه درصد بود. در سال های اول انقلاب بحث کنترل جمعیت یک بار دیگر مطرح شد. نگاه وزارت بهداشت در آن سال ها بسیار سلامت نگر بود وخیلی به کمیت جمعیت کار نداشت، در نتیجه، وزارت بهداشت شواهد و مستنداتی از کل جهان آورد، مبنی بر اینکه مثلاً بارداری قبل از سن 18 و بعد از سن 35 سال برای مادر و کودک خطرناک است و اگر فاصله بین بارداری ها کمتر از سه سال باشد برای مادر خطرناک است. از آن طرف هم با توجه به وجوب صیانت ذات، که در اسلام مطرح است، ما ارتقاء سلامت خانواده را جدی گرفتیم. مثلاً درسلامت خانواده باید به بچه واکسن بزنیم، باید از مادر در دوران بارداری مراقبت کنیم، باید فاصله مناسب بین تولد فرزندان مراعات شود و نباید زن قبل از 18 سالگی فرزندی به دنیا بیاورد و ... از جمله برنامه های موفق بود. علت اینکه هیئت وزیران در سال 1368 به این برنامه رأی داد به خاطر رویکرد سلامت نگری بود که به برنامه داشت که البته در اسلام اصلی اساسی است.

در سال 1994، یعنی پنج سال بعد جلسه ای در قاهره برگزار شد و در آنجا مطرح شد که ما باید به مسئله کنترل جمعیت به جای نگرش کمیتی، نگرشی کیفیتی داشته باشیم و کیفیت زندگی خانواده را مورد توجه قرار دهیم. در همان جلسه که متخصصانی از بیشتر کشورهای دنیا حضور داشتند، بحث کنترل جمعیت، با بحث توسعه گره خورد و گفتند توسعه یعنی افزایش کیفیت زندگی، بنابراین با این دیدگاه برنامه کنترل جمعیت در کنار برنامه های مراقبت از سلامت خانواده قرار گرفت و بدین ترتیب مثلاً بحث نازایی در کنار برنامه های مراقبت از سلامت خانواده و بهداشت باروری قرار گرفت. پیرو این برنامه، بحث عدم تبعیض در شیردهی به فرزند دختر و پسرمطرح شد. چون اگر دختران به اندازه کافی از شیر مادر تغذیه نکنند بعدها در باروری دچار مشکل خواهند شد یا سوادآموزی و آموزش دختران، آموزش جنسی به نوجوانان و آزادی انتخاب همسر توسط دختران همه این مسایل تحت پوشش بهداشت و سلامت باروری قرار گرفت که برنامه ای کیفی بود. در راستای تأمین سلامت جسمی، روانی و اجتماعی افراد خانواده.. ما با این دیدگاه و نگرش در کنفرانس قاهره شرکت و اعلام کردیم که مسئله کنترل جمعیت را با نگاه سلامت نگر پنج سال قبل از کنفرانس قاهره، با تعالیم اسلام حل کرده ایم. در این زمینه در کشور امکاناتی فراهم شد که خانم ها به خانم ها و آقایان به آقایان مراجعه کنند و وسایل ضدبارداری هم طوری بود که شخص را برای همیشه عقیم نکند. همه اینها در جهت سلامت خانواده عمل می کند نه صرفاً به معنای کم یا زیاد فرزندآوری؛ چون هر دو ممکن است در شرایطی سلامت خانواده را تهدید کند. بنابر این باید در هر زمان و با توجه به شرایط، نرمی را طراحی کنیم - آن هم با توجه به هر خانواده متفاوت است- تا سلامت در خانواده حفظ بشود که محور کار هم همین است. در همین راستا باید مراکز ناباروی تأسیس کنیم و زوج هایی که فرزند ندارند باید بچه دار شوند، کما اینکه در حال حاضر این کار را در کشور با روش های مختلف انجام می دهیم، چون 15 درصد زوج های ما نابارور هستند. این دیدگاه از نظر ما نگاهی منطقی و شرعی است. این نگاه کمک می کند که ما خانواده هایی با نشاط و سالم داشته باشیم. اما اگر یک دیدگاه کمیتی داشته باشیم، جوان باید دیر ازدواج کند تا دوره زایش او کم باشد، اما در نگاه کیفیتی جوان باید به موقع ازدواج کند و رفتارهای صحیح جنسی داشته باشد تا دچار مشکلات باروری نشود و سلامت خانواده حفظ شود، بر خلاف آنچه جمعیت شناسان قبلاً توصیه می کردند. بنابراین با این دیدگاه مسئله کنترل جمعیت راهکار مناسبی خواهد داشت.

- آیا این نگرش از سال 68 به این طرف در همه دولت ها، ثابت مانده و نگرش واحدی نسبت به این مسئله وجود داشته؟

از آنجا که وظیفه وزارت بهداشت، حفظ و ارتقای سلامت آحاد جامعه است و مسئول بهداشت باروری وزارت بهداشت است، همیشه وزارت بهداشت بوده که این برنامه را هدایت می کرده است. این برنامه در واحدهای بهداشتی وزارت بهداشت تعریف شد همان جا که یک خانم بارداری اش را اعلام می کرده یا یک خانم شرایط شیردهی را سئوال می کرده؛ اما در کشورهای دیگر از آنجا که نگاه به مسئله کنترل جمعیت، کمیتی بود یک خانم در یک جا بارداری اش را اعلام می کرد و در جای دیگری از تنظیم خانواده استفاده می کرد یا تشویق برای بستن لوله می شد. در کشور ما، تنظیم خانواده و سلامت خانواده از طریق وزارت بهداشت، صورت گرفت و اگر وزارت خانه های دیگر دخالت و همکاری کردند، علتش این بود که سلامت خانواده مسئله ای همه گیر و مهم بود.

- با توجه به اینکه شما گفتید ما هدف های کنترل جمعیت را در برنامه سلامت باروری در خانواده ها زودتر از کشورهای دیگر پیاده کردیم، آیا سیاست های جمعیتی که در برنامه دوم توسعه پیش گرفتیم، بومی یا همان طور که عملاً می بینیم متناسب با استانداردهای بین المللی بوده است؟

ما وقتی قرار است یک برنامه بهداشتی برای جامعه تعریف کنیم، ناگزیریم شاخص های بین المللی قابل قبول را در آن برنامه رعایت کنیم تا بتوانیم طبق آن شاخص ها، موفقیت یا عدم موفقیت و میزان ارزشمندی طرحمان را مشخص کنیم. مثلاً یکی ازشاخص های بحث باروری و سلامت باروری، تعداد فرزندهایی است که یک خانم در دوره باروری اش به دنیا می آورد یا شاخص دیگر این است که زایمان چند درصد از خانم ها زیر نظر یک فرد آموزش دیده انجام می شود؟ این شاخص ها، برای این است که ما بتوانیم درعرصه بین المللی گزارش بدهیم و اظهار وجود کنیم.

- یعنی شما قایل به این هستید که یک سری شاخص هایی وجود دارد که برای کل بشر یکسان است؟

این شاخص ها، بین المللی هستند. سازمان جهانی بهداشت، سازمانی است که از کشورهای مختلف ایجاد شده و درآنجا متخصصانی که گرد هم آمده اند، برای مسایل مختلف، یک سری، شاخص هایی تعریف کرده اند ازجمله برای ایدز، برای کنترل جمعیت و... . هر چند ممکن است هر کشوری، برای خودش شاخص هایی داشته باشد، کلاً سه گونه شاخص داریم:

1- شاخص های ملی که برای هر کشوری است.

2- شاخص های منطقه ای، مثل شاخصهای کشورهای منطقه مدیترانه شرقی که مقّر آن در قاهره است.

3- شاخص های جهانی, در نتیجه اینکه ما بخواهیم فقط از شاخص های بین المللی استفاده و یا فقط از شاخص های ملی بهره بگیریم کار صحیحی نیست. باید در کشور قدرت تجزیه و تحلیل شاخص های بین المللی وجود داشته باشد که اگر کاستی مشاهده شد، خودمان بتوانیم آن کاستی را رفع کنیم.

- آیا در سیاست گذاری کلی برنامه توسعه، این نگرش، که ما باید شاخص های بین المللی معتبر را بپذیریم، در عمل رعایت شده است؟

شاخص هایی که در آن زمان تعریف شد، عمدتاً شاخص های بین المللی بودند. مثل اینکه میزان موالید از چه تعداد به چه تعدادی برسد یا اینکه چند درصد خانم ها از برنامه های تنظیم خانواده استفاده می کنند. اما وقتی می خواستیم شاخص را اندازه گیری کنیم، به سراغ خانواده ها که بصورت رسمی و شرعی ازدواج کرده اند رفتیم و نه کسانی که احیاناً ازدواج نکرده اند ولی فعالبت جنسی دارند. شاخص هایی را اندازه گیری کردیم که متناسب با فرهنگ مان بود و در درون خانواده و ساختار خانواده، معنا و مفهوم داشت. اما شاخص هایی مثل سن ازدواج را ما هم قبول داشتیم. البته این به معنای بالا بردن سن ازدواج نیست، چون ما معتقدیم میانگین سن ازدواج باید متعادل باشد؛ زیرا کم یا زیاد بودن آن مشکلاتی را ایجاد می کند. البته این شاخص ها باید در هر زمانی تغییر کند و با توجه به شرایط باید شاخص ها، را بازبینی کنیم و روی بعضی شاخص ها تأکید داشته باشیم. مثلاً شاخص رشد جمعیت، زمانی 9/3 درصد بود و اهمیت داشت اما حالا که این شاخص به2/1 رسیده خیلی شاخص ارزشمندی نیست. در حال حاضر، کیفیت دوران بارداری یا کیفیت برنامه های تنظیم خانواده برایمان ارزشمند است، چون ما بارداری های ناخواسته، زیاد داریم، که این از نظر روحی برای مادر مشکل آفرین است و حتی ممکن است منجر به سقط جنین شود. به همین منظور و برای حفظ سلامت مادرها باید یکی از شاخص هایمان کاهش باروری ناخواسته باشد و درحال حاضر این قضیه اهمیت دارد. شاخص مهم دیگر اکنون میزان شرکت مردان در برنامه های بهداشت باروری است. پس به طور کلی شاخص ها را باید با توجه به شرایط زمان، پیشرفت علم و سیاست گذاری ها، تغییر بدهیم.

- فرآیند کنترل جمعیت در کشور ما خیلی هم سلامت نگر و از زاویه کیفیتی نبوده، چون مثلاً به بچه های چهارم به بعد یک سری امکانات داده نمی شد، از جمله اینکه خانواده ها، جریمه می شدند یا به مادر مرخصی زایمان داده نمی شد.

من با این روش مخالف بوده و هستم. در مورد کنترل جمعیت نباید هیچ کس را به زور قانون وادار به کنترل جمعیت کرد، چون با روش های علمی اثبات شده که این روش درست نیست. روش درست این است که به خانواده ها آگاهی و آموزش داده شود تا آزادانه وآگاهانه تصمیم بگیرند. اما در مواقعی که رشد جمعیت بالا است، وضعیت بحرانی است؛ شرایط فرق می کند. در دهه اول انقلاب که رشد جمعیت به 9/3 درصد رسیده بود، نگرانی و شتاب زدگی ایجاد کرد که باعث تدوین چنین قانونی شد. در مقابل، افزایش واحدهای بهداشتی، توسعه خانه های بهداشت در روستاها، مراقبت های دوران بارداری، زایمان امن خیلی مهم هستند که همه اینها توسط دولت جمهوری اسلامی انجام شده. در کل چون دسترسی خانواده ها به سواد، علم وآگاهی بیشتر است،اکنون زمان لغو آن قانون است؛ زیرا در آن شرایط یک تصمیم اضطراری بود.

- طبق آخرین تحقیقات علمی بهترین سن باروری، چه سنی است؟

طبق گزارش ها و مستندات علمی که ما داریم بارداری نباید قبل از 18 و بعد از 35 سالگی باشد. قبل از18 سالگی ممکن است بچه نارس به دنیا بیاید و بعد از35 سالگی، ممکن است بچه دچار عقب ماندگی ذهنی بشود. بهترین سن باروری هم از 25 سالگی تا35 سالگی است. با توجه به فاصله زایمان، یک زن می تواند سه فرزند داشته باشد. در حال حاضر ما باید برنامه های کنترل جمعیت مان را در مناطقی که هنوز سطح سواد پایین و سطح باروری بالاست اعمال کنیم کما اینکه وزارت خانه هم همین کار را انجام می دهد.

- به نظر شما برنامه های کنترل جمعیت در ایران از نظر کیفیت، کمیت و ماهیت چه دستاوردهایی داشته است و با توجه به اینکه ما در گذشته اقلیت هایی داشتیم که در حال حاضر تعدادشان افزایش یافته یا بحث جمعیت شهری و روستایی که گویا تنظیم جامعه شناختی جمعیت را بر هم زده اند. با توجه به این مسا یل، ارزیابی شما چگونه است؟

تحولات جمعیتی تابع موارد زیادی است. علت اینکه جمعیت روستاها کم و جمعیت شهرها بیشتر می شودمربوط به کنترل جمعیت نیست. ضمن اینکه پوشش تنظیم خانواده در روستاها کمتر از شهرها نیست.

- اما رشد نسبی جمعیت در روستاها هنوز زیاد است؟

شما اگر پوشش تنظیم خانواده وخانواده هایی را که از این برنامه استفاده می کنند، بررسی کنید، درمی یابید که در اجرای این طرح تفاوتی بین شهر و روستا نیست. اما نوع وسیله ها فرق می کند. در روستاها بیشتر قرص و درشهرها بیشتر روش های طبیعی استفاده می شود.

بحث اقلیت ها را هم اصولاً، برخی مطرح می کنند. اما این بحث، بیشتر به شاخص های اجتماعی و اقتصادی مربوط است. چون موارد نقض پیدا می شود؛ مثلاً در کردستان که بطور عمده برادران اهل تسنن هستند، میزان باروری پایین است و علتش هم این است که سطح آگاهی وسواد مردم بالا است؛ امّا در سیستان و بلوچستان، مشکل داریم چون توسعه اجتماعی و سطح سواد پایین است. در حال حاضر، مفهوم بچه حتی از شهری به شهری عوض شده است. بنابراین ما نمی توانیم به خاطر یک اقلیت، جامعه را از برنامه های تنظیم خانواده البته با نگاه سلامت نگر محروم کنیم. برای حفظ تعادل باید تدبیر دیگری اندیشیده شود.

بحث بر سر همین تدبیر دیگر است که برخی معتقدند در کل کشور یک برنامه و با یک نگاه اجرا شده و به شرایط متفاوت توجه نشده است؛ اما به طور کلی سؤال این است که نتیجه برنامه تنظیم خانواده در کشور ما از چه جهاتی مفید و از چه جهاتی مضر بوده؟

نتیجه برنامه تنظیم خانواده در کشور مفید بوده؛ ما اگر برنامه های تنظیم خانواده را 10 سال زودتر شروع می کردیم، در حال حاضر 10 میلیون جوان کمتر داشتیم و در نتیجه امروز ما مشکلاتی مثل بیکاری و تبعات حاصل از آن را نداشتیم مثلاً بیماری های مقاربتی را به همان میزان، کمتر داشتیم و نگرانی مان نسبت به آینده کمتر بود. بهداشت باروری در حال حاضر، دیگر بحث کاهش جمعیت نیست؛ بلکه رسیدگی به مشکلات جوان هاست از جمله اینکه ما بایدشرایط ازدواج را برای جوان ها راحت و در عین حال تنظیم خانواده را هم رعایت کنیم. بنابراین برنامه های کنترل جمعیت ما را به سلامت باروری رسانده اند؛ اما باید به مسائل جوانان رسیدگی کنیم تا این سلامتی از روش های دیگر و درجهات دیگر تخریب نشود. درحال حاضر، باید کمک کنیم تا آن موج جمعیتی ایجاد شده درسال های 68-58 به سلا مت به مقصد برسد.

- به نظر شما اگر روند کاهش جمعیت که در جامعه ما به صورت یک رفتار درآمده، در آینده تهدیدی به لحاظ اقتصادی، سیاسی یا نظامی محسوب نمی شود و آیا شما خطری احساس می کنید؟

اکنون برنامه ها و نوع آن ها را باید عوض کرد. برای ازدواج جوان ها، برنامه ریزی کنیم و اگر شرایط باروری رعایت شود، در آینده به وضعیت ایده آلی خواهیم رسید. در واقع به لحاظ بهداشتی، فراهم نشدن امکان ازدواج، یک مشکل محسوب می شود و اگر این مشکل، حل شود، رشد جمعیت، متعادل می شود و مشکلاتی که شما گفتید پیش نخواهد آمد. کشورهایی که رشدشان منفی شده، برای حل این مشکل، رو به مهاجر پذیری آورده اند که این راهکار، راه اساسی نیست. بنده معتقدم که اولویت اول در کشور ما، تسهیل امر ازدواج جوانان است که خود این قضیه منجر به امنیت اجتماعی، اقتصادی و سیاسی می شود.

- عده ای می گویند فرآیند کنترل جمعیت در کشور ما، محصول سیاست گذاری دولت نیست؛ بلکه اتفاقاتی اجتماعی و فرهنگی در درون خانواده ها افتاد و مدرنیته وارد خانواده ها شد، در نتیجه تنظیم خانواده صورت گرفت. نظر شما چیست؟

مهمترین عامل کاهش جمعیت بالا رفتن سواد زنان است و جمهوری اسلامی زنان را باسواد کرد. انقلاب، فرهنگ دانشگاه ها را از فرهنگ خانواده ها اسلامی تر کرد. انقلاب این امکان را فراهم کرد که زنان متخصص بیماریهای زنان شوند و از مرگ زنان به هنگام زایمان - به خاطر عدم مراجعه به پزشک مرد،- جلوگیری به عمل آوردند. انقلاب، سطح بهداشت جامعه را افزایش داد. برنامه های تنظیم خانواده در ایران، نهادینه شده؛ زیرا مفهوم بچه عوض شده، جایگاه اجتماعی زنان تغییر کرده، سواد زنان بالا رفته و همه اینها دستاورد انقلاب و توسعه است. ما طبق تعالیم اسلام برای زنان امکانات تحصیل ایجاد کردیم و در نتیجه کنترل جمعیتمان هم اسلامی است و اگر با رویکرد سلامت نگر و بر پایه اسلام به کارمان ادامه دهیم نگران عوارض منفی رشد جمعیت نخواهیم بود.

ساختار پير جمعيّت ايران در 25 سال آينده   

ساختار پير جمعيّت ايران در 25 سال آينده

گفت‌وگو با دکتر حبیب‌الله زنجانی

 

به ‌اعتقاد دكتر حبيب‌الله زنجاني، چنانچه سطح باروري با سرعتي كه ادّعا شده است كاهش بيابد، ساختار جمعیّتي شديداً سالخورده‌اي را در 25 سال آينده شاهد خواهيم بود. زنجاني امّا خود، پيش‌بيني 91 ميليون نفر را براي سال 1400 دارد كه از نظر تأمين نيروي كار و مسائل جنبي رقم مناسبي است، امّا همچنان كشور را با ساختار پير و سالخورده‌اي در 25 سال آينده مواجه مي‌كند. مسأله‌ی افزايش و كاهش رشد جمعیّت و تبعات آن از جمله مهم‌ترين مباحث اقتصادي اجتماعي هر جامعه‌ی انساني است. در ايران افزايش رشد جمعیّت در سال‌هاي دهه‌ي 1360 به گونه‌اي بوده است كه هنوز آثار و زيان ناشي از آن دامنگير جامعه‌ي ما است. اين پديده اگر چه تنها عامل توسعه يا عدم توسعه‌ي يك جامعه نمي‌تواند باشد، امّا متغيّر مستقل قابل‌ملاحظه‌اي در اندازه‌گيري رشد و عدم رشد يك جامعه محسوب مي‌شود.

به دليل تعداد نسبتاً زياد دختراني كه در اوايل انقلاب متولّد شدند و اكنون در سنین قوي‌تر باروري (20 تا 29 سالگی) قرار دارند و به دليل آنکه در سال‌های اخير اين تعداد‌ دوره‌ي پاياني اين گروه‌های سنّی را طي مي‌كنند، تأثیر آن‌ها در‌ آينده بر ميزان رشد جمعیّت ناچيز خواهد بود. از سال 1390 به بعد كه اين افراد از سنین فعّال باروري خارج مي‌شوند بايد انتظار افت رشد جمعیّت را داشته باشيم و از سال 1400 به بعد با افت شديدي مواجه گرديم.

به باور زنجاني در‌ حال‌ حاضر مهم‌ترين مسأله‌ی ما اين است كه بدانيم نقطه‌ي نهايي عزيمت ما از نظر تحوّلات جمعیّتی كجاست. من قبلاً در همايش ‌آينده‌انديشی که در دي ماه 1382 برگزار گرديد و نتايج آن در سطح محدودتري هم منتشر شده است، مقاله‌اي را تحت عنوان آينده‌انديشي در مورد جمعیّت ايران مطرح کردم. بر اساس اطّلاعاتی كه طرح مذکور در اختيار ما قرار داده بود، سطح باروری زنان در تعداد زيادی از استان‌های کشور کم‌تر از 2/1 فرزند بود که در آن شرايط ديگر يک زن نمي‌تواند بيش از يک دختر در طول عمر به دنيا بياورد و به عبارت ديگر، يک مادر حتّی نمي‌تواند با يك دختر در امر باروری جايگزين شود. چه اگر يک زن تنها 2/1 بچّه به دنيا بياورد مي‌تواند با تنها دختر خود در امر باروری جايگزين گردد و ‌اين جايگزينی معمولاً 27 تا 29 سال (بسته به ساختار جمعیّت) طول مي‌کشد که در جمعیّت‌شناسی به آن سنّ تجديد‌نسل گفته مي‌شود كه طيّ آن يك پسر جاي يک پدر و يک دختر جای يکمادر را مي‌گيرد. ‌اين سطح از باروری زماني به رشد جمعیّتي صفر مي‌رسد كه جمعیّت به سوي ساختار متوقّف ميل مي‌كند و تا ‌اين وضعیّت تحقّق نيابد ميزان رشد سالانه‌ي جمعیّت بالاتر از صفر خواهد بود. ما در 30 تا 40 سال آينده با ‌اين وضع مواجه خواهيم شد. وضعي كه برخی از كشور‌هاي اروپايي تجربه كرده‌اند، ولي با وجود اهرم قوي مهاجرت هم قادر به تصحيح ساختار نيروي انساني و جمعیّت خود نشده و با پيامدهاي بسيار منفی آن مواجه گشته‌اند. به همين دليل است که مثلاً در فرانسه از زمان ژنرال دوگل سياست‌هاي نامحسوس افزايش جمعیّت دنبال شده و از سال گذشته *نيز پرداخت‌های مستقيم به زنانی که فرزندی را به دنيا بياورند آغاز شده است. بر پايه‌ي اين سياست اگر زنی بچّه‌دار شود به مدّت يک سال ماهانه 1200 يورو دريافت مي‌کند و سياست‌های متعدّد ديگری نيز وجود داردکه محتاج بحث و بررسی ديگری است. البتّه، ‌اين سياست‌ها اثر کندی در افزايش سطح باروری داشته‌اند ولی از ديد سياست‌های ‌آينده‌نگرآن کشورها بسيار مفيد و رضايت‌بخش بوده‌اند. مسأله‌ای که اخيراً در مورد جمعیّت و تغييرات سطح باروری در ايران حسّاسيّت ‌ايجاد کرده است‌ به اين دليل است كه زماني كه كاهش باروري نهادينه شود، با هر تلاشي كه صورت گيرد تنها به زحمت مي‌توان آن را، آنهم به مقدار جزيی، بالا برد .زنجاني نقش فرهنگ را در اين زمينه مهم ارزيابي نموده و مي‌گويد: فرهنگ تبلور عملكرد ارزش‌های فکری و فرهنگی يک جامعه است. در مورد فرانسه از زمان دوگل سياست‌هاي نامحسوس افزايش جمعیّت به اين صورت بوده است كه اگر زوجي پس از 2 سال از ازدواج بچّه‌دار شود، کمک هزينه‌هايی به آن‌ها تعلّق مي‌گيرد و اگر بچّه‌ی دوّم نيز در يك فاصله‌ي تعيين‌شده‌ای به دنيا بيايد، كمك‌هاي ديگری پرداخت مي‌شود. در صورتی که خانواری دارای سه فرزند شود، با توجّه به شرايط اقتصادی آن خانوار مي‌تواند از برخي از ماليات‌ها معاف و از برخی از كمك‌های اجتماعی برخوردار شود. يا اگر زني در خانه بماند و به تربيّت همان سه بچّه‌ی خود بپردازد، در شرايطی مي‌تواند از حدّاقل دستمزد‌ها برخوردار شود. با وجود اين سياست‌ها، سطح باروری در فرانسه در 50 سال گذشته تنها 3/5 درصد نسبت به ساير كشور‌هاي همسايه‌ي خود بالاتر رفته است، يعني تعداد فرزندان يک زن فرانسوی در 35 سال دوران باروري خود 1/6 فرزند و در ايتاليا حدود 1/3 فرزند است. به دليل وجود اين مسائل است که برخي جمعیّت‌شناسان خارجي چون در ذهن خودbaby boom  زمان جنگ را داشتند دچار اشتباه مقايسه‌اي شدند. حتّی يکی از آنان كه در دانشگاه تهران صحبت مي‌كرد، بر‌ اين باور بود كه ايران در آينده‌اي نزديك باbaby boom  مواجه خواهد شد. بنده در همان جلسه گفتم كه اين مسأله با دو شرط تحقّق مي‌يابد: يكي تعداد زياد دختران در سنّ باروری، آن هم در صورتي كه ازدواج کنند‌، چه در جامعه‌ي ما اگر دختری ازدواج نکند تولّدی پيش نمي‌آيد تا به انفجار جمعیّتی منجر شود. بالا‌ رفتن سنّ ازدواج دختران و به ويژه به تأخير ‌افتادن ازدواج آن‌ها اين پديده را خنثي مي‌كند و عامل مؤثّر ديگر ‌اندازه‌ي سطح باروری و چگونگی تغييرات آن است. در اروپاي زمان جنگ‌های جهانی سطح باروري بالا بود و مدّت‌ها نيز بالا ماند، ولي ‌ايران امروزی وضع بسيار متفاوتی با اروپای زمان جنگ دارد و نمي‌توان چيزی را که در آن زمان و در شرايط خاصّ جنگ‌های جهانی و بعد از آن در اروپا پيش آمد به ‌ايران تسرّی داد. سطح باروری در ‌ايران در حال كاهش بوده و در ‌آينده نيز کاهش خواهد يافت و در مقابل، افزايش تعداد دختران در دوره‌ي خاصّی از تحوّلات جمعیّتی کشور، کاهش سطح باروری آنان،‌ اين افزايش عددی را جبران کرده و مانع افزايش لجام‌گسيخته‌ي باروری خواهد شد. بر پايه‌ي برآوردهاي صورت‌گرفته، اگر ميزان رشد جمعیّت کشور به طور مثال 1/5 درصد در سال مي‌بود، ‌اين وضع مي‌توانست آن را تا حدود 1/7 تا 1/8 ‌درصد بالا ببرد و نمي‌توانست تغييرات زيادتری را ‌ايجاد کند. حالا که ‌اين دوران سپری شده و يا در حال سپری‌شدن است، مي‌توان در‌باره‌ي آن پيش‌داوری‌ها به قضاوت نشست. در ذهن بعضي افراد هم مدل‌هايي وجود دارد كه بر پايه‌ي آن‌ها قضاوت مي‌کنند ولی بايد شرايطی که آن مدل‌ها، تحت آن شرايط تدوين شده‌اند هم وجود داشته باشند تا بتوان بر اساس آن‌ها به نتيجه‌گيري پرداخت. به عنوان مثال، در جنگ‌هاي بين‌المللی اوّل و دوّم‌، سربازان به مدّت‌های طولانی 4-5 ساله در جبهه بودند و امکان بازگشت آن‌ها برای ديدار خانواده‌هايشان وجود نداشت. در حالی که پس از هرنبردی از نبردهای ‌ايران و عراق مرخصی‌هايی داده مي‌شد و هر فرد مي‌توانست به نزدخانواده خود باز گردد. ‌اين وضع به کلّی شرايط بعد از جنگ را از نظر باروری تغيير مي‌داد و با جنگ‌های گذشته متفاوت مي‌ساخت. بي ترديد، اين شرايط اجتماعي فرهنگي را نمي‌توان در امر باروري ناديده گرفت .در کشور ما در دوره‌ي خاصّی داشتن بچّه با جريان ايجاد درآمد مرتبط شد در حالي كه امروزه اين انگيزه‌ها مطرح نيست. بله، در يک دوره‌ای داشتن بچّه امتيازی محسوب مي‌شد مثلاً زمين برای ساخت مسکن را بر اساس تعداد افراد خانوار واگذار مي‌کردند كه پيامد‌هاي زيادي در شهر‌هاي بزرگ داشت. در مواردی نيز روستاييان ساکن در شهرها را موقّتاً با پدر و مادر‌هاي خود که ساکن روستاها بودند، صميمي‌تر کرد و آن‌ها را به خانوارهای فرزندان خود ملحق ساخت تا بتوانند از امتياز خانوارهای پرعضو برخوردار شوند. اسامي‌ آن‌ها بر دفترچه‌هاي بسيج کالا افزوده مي‌شد و از آن طريق مواد غذايي و امتيازات ديگری به دست مي‌آمد.

زنجاني بر اين باور است كه در ايران سياست جمعیّتي هدفمندي دنبال نمي‌شود. او مي‌گويد: زماني كه ما در سال‌هاي 1367 در معيّت وزير وقت مسكن و شهرسازي به هيئت‌ دولت رفتيم، بسياری از سازمان‌ها بر افزايش جمعیّت تأكيد داشتند، من در خصوص جمعیّت توضيحاتي به هيأت محترم دولت دادم که فکر مي‌کنم مؤثّر افتاد و شرايطی را‌ ايجاد نمود که به توجّه بیش‌تر دولت به پيامدهای سنگين افزايش شديد جمعیّت در آن زمان انجاميد و منجر به اتّخاذ رويه‌ي مناسبی شد و حتّی هفته‌ي بعد از آن علما‌ در نماز‌هاي جمعه درباره‌ي جمعیّت صحبت كردند که اين هماهنگي مسؤلان اجرايي و مذهبي، يکی از مهم‌ترين عوامل مؤثّر در كاهش باروري بوده است. در حالي كه با بررسي سوابق كشو‌ر‌هاي ديگر، به ويژه در کشورهای در حال توسعه، اين نتيجه حاصل مي‌شود كه در بسياري از موارد مذهب در مقابل دولت قرار داشته است. در‌ حال حاضر، رشد جمعیّت كشور ما بر پايه‌ی سرشماري سال 1385 حدود 1/6 درصد است، در سياست‌های جمعیّتی کشور (که سياست فعّالی هم عملاً وجود ندارد) هدف مشخّصی تعريف نشده است. نخست بايد هدف‌های بلند ‌مدّتی تعريف شوند و سپس زمان‌بندي‌هايي برای تحقّق آن‌ها تعيين گردند.‌ اين زمان‌بندی‌ها بايد قابل ارزيابي و بازنگری هم باشند. كاري كه در كشور ما انجام گرفته نه منطبق بر هدف اوّليه‌ی تعيين‌شده بوده و نه به ‌طور جدّی ارزيابی و بازنگری شده است، و شايد هم به دلايل مختلف قابل ارزيابي هم نبوده است. سياست‌هاي جمعیّتي كشور كه موانع اوّليه را پشت‌سر گذاشته است به سرعت حركت مي‌كند و مقصد و سرانجام معيّنی نيز ندارد. اين سرعت مسائلي را براي كشور ايجاد خواهد كرد. در حال حاضر، جمعیّت‌های روستايي تعداد زيادی از استان‌های کشور با رشد منفي مواجه است كه مي‌تواند از دو عامل نشات گرفته باشد: اوّل اين‌ كه، سطح باروري به شدّت كاهش يافته باشد كه بايد در مقابل آن موضع‌گيري نمود، يا اين ‌كه مهاجرت‌ها تشديد شده باشند كه باز بايد به آن رسيدگي كرد. سياست جمعیّتي بايد مجموعه‌اي از حمايت‌های اجتماعي در زمينه‌های مختلف‌، از جمله نهاد خانواده، بيكاري، اشتغال، مهاجرت‌، جا به ‌جايي‌هاي جمعیّتي و سلامت جمعی را مدّ نظر قرار دهد تا به يک سياست پويا و کارآمدی تبديل شود و بتواند در جهت خير و صلاح دراز‌مدّت جامعه قدم بردارد. در حالي كه سياست‌هاي جمعیّتي كشور ما بي‌توجّه به مجموعه‌ي آن عوامل‌ تنها رسيدن به 2 فرزند را مدّ ‌نظر قرار داده است كه با تحقّق آن نيز‌ دست بردار نيست.

زنجاني در زمينه‌ي نگرش به جمعیّت در برنامه‌هاي دوّم، سوّم و چهارم توسعه مي‌گويد: "برنامه‌ي دوّم جهت‌گيري مشخّصي نداشت. در برنامه‌ي سوّم تا حدودي افزايش رشد جمعیّت مدّنظر بوده است، هرم مربوط به سال 83 نشان مي‌دهد كه تهيّه‌کنندگان ‌اين برنامه حدّاقل توجّه لازم را به قواعد و پيامدهای تحوّل جمعیّت نداشته‌اند. دامنه‌ي هرم را گسترده و ميانه‌ي آن را خالي تصوّر کرده بودند و به همان دليل برآوردهای مختلف آن‌ها نيز خالی از اشکال نبوده است. او اضافه مي‌كند كه هيچ برنامه‌اي را نمي‌توان کاملاً بی‌هدف خواند. شايد بتوان گفت اين برنامه‌ها فاقد هدف‌هاي تعريف‌شده و مشخّصی بوده‌اند كه استدلال و پشتوانه‌هاي جمعیّت‌شناختی داشته باشد و يا از‌ اين نظر بسيار ضعيف بوده‌اند .اين‌ كه ما تنها از روی محاسبات خود به عدد و رقمي ‌برسيم، نمي‌توانيم اسم آن را هدف بگذاريم. هدف‌های جمعیّتی بايد مجموعه‌ي برنامه‌های کشور را به هم پيوند دهند و با اجرای آن برنامه‌ها محقّق شوند. اگر هدفی به صورت تئوري مطرح شود و در برنامه‌ها مورد توجّه قرار نگيرد، هدف تلقّی نمي‌شود و بالطّبع تحقّق نيز نمي‌يابد. در ‌اين زمينه، حدّاقل لازم است كه ابعاد سياست جمعیّتي را به خوبي بشناسيم و به وفاقی برسيم که پشتوانه‌ي علمي ‌و ضمانت اجرايي بالايي داشته و از دست‌اندازی‌های سليقه‌اي هم برکنار باشد.

در مورد جمعیّت آينده‌ي ايران زنجاني مي‌گويد: "اگر سطح باروری به سرعتی که ادّعا شده است کاهش يابد، كه معتقدم چنين نخواهد شد، چه تعداد بچّه‌هاي يك زن آستانه‌ی حدّاقلي دارد كه نمي‌تواند از آن پايين‌تر ‌رود و مانند متغيّر رياضی نيست كه به صورت خطّي حركت كند و به صفر و زير صفر برسد. ولي اگر چنين بشود‌، جمعیّت کشور كم‌تر از ارقام پيش‌بينی‌شده خواهد بود و ساختار شديداً سالخورده‌اي خواهد يافت. در صورتي كه چنين وضعي پيش نيايد‌، پيش‌بينی‌هاي ما نشان می‌دهند که کشور ما در سال 1400‌، جمعیّتی حدود  91 ميليون نفر خواهد داشت که با رقم 130 ميليون نفر پيش‌بيني‌شده در شرايط باروری سال‌های اوان انقلاب و عدم کاهش سريع آن، تفاوت بسيار معنی‌داری خواهد داشت .با وضعیّت فعلي ولي با جلوگيري از كاهش سريع رشد جمعیّت، رقم 91 ميليون نفر را براي سال 1400، مي‌توان از نظر تأمين نيروي كار و مسائل جنبي ديگر رقم مناسبي دانست، ولي حتّی در اين شرايط نيز كشور ما، در 20 تا 25 سال آينده با ساختار پير و سالخورده‌اي مواجه خواهد شد و اين مسأله بسيار مهم است، چون افزايش جمعیّت سالخورده بر كاهش باروري و افزايش مرگ‌و‌مير اثر مي‌گذارد و به گفته‌ي ژان داريک محقّق فرانسوي حتّی سياست‌مداران را نيز محافظه‌كارتر مي‌سازد و ريسك كارهاي جدّي و مقاومت در برابر پذيرش نوآوری‌ها را افزايش مي‌دهد. اين‌ها از جمله پيامدهايي هستند كه در پيش رو داريم، ولي اين‌ كه چه تصميمي‌ گرفته خواهد شد بر عهده‌ی مسؤلان است.

يكي ديگر از پيامدهاي تغيير در ساختار سنّی افزايش بار تكفّل است. افزايش بار تكفّل سبب كاهش رفاه مي‌شود. ما اکنون دردوره‌اي قرار داريم كه جمعیّت‌شناسان آن را به پنجره‌هايي جمعیّت‌شناختي[1] مي‌گويند و من سال‌ها قبل‌ از آن به عنوان عصر طلايي جمعیّت در توسعه نام برده‌ام. ما در‌ حال‌ حاضر داراي نيروي كار نسبتاً جوان با تحصيلات قابل ‌‌قبولی هستيم كه اگر امكان بهره‌گيري از اين نيروها به وجود آيد اقتصاد کشور مي‌تواند شكوفاتر شود، ولي اگر 10 تا 15 سال ‌آينده به غفلت سپري شود، ساختار نيروي انساني ما سالخورده‌تر مي‌شود و توان نوآوري و فرصت‌هاي جمعیّتي مناسب را از دست مي‌دهد. اگر اين فرصت‌ها از دست بروند، ما ديگر نمي‌توانيم مانند كشورهاي پيشرفته‌ي امروزی که از تكنولوژي‌، فن‌آوري و بهره‌وري بالايي برخوردار هستند و نظم اقتصادي كاملاً سنجيده‌شده‌اي هم دارند، با ساختاری سالخورده اقتصاد توانمندي داشته باشيم. وقتی ساختار جمعیّتی سالخورده شود در صورتي ‌که نتواند از توان تکنولوژيک بالايي برخوردار شود‌، از نظر توليدي پوك مي‌شود و همين امر خود به عامل جديد ديگری در عقب‌ماندگی تبديل مي‌شود. دست‌يابی به تکنولوژی روز‌، علاوه‌ بر گراني‌، زمان‌بر نيز است و در مهلت يکی‌ دو ساله نمي‌توان سيستم دانش‌محوري را جا ‌انداخت و به جاي سيستم توليدي سنّتي از آن استفاده كرد .

پديده‌ي ديگري كه كشور ما با آن دست به گريبان است مهاجرت است. مجموعه‌ي عوامل جمعیّتی كه مي‌تواند سبب شكوفاترشدن اقتصاد ما شود پس از 10 تا 15 سال بعد‌، به تدريج از اختيار ما خارج مي‌شوند. ارقامي‌ كه منتشر مي‌شوند نشان مي‌دهند كه ايران از كشورهاي مهاجر‌فرست با سطوح بالاي تخصّصي است. براي جبران آن بايد به توليد و پرورش مغزهاي جديدي پرداخت، که توليد و پرورشي بسيار گران‌ قيمت است. امروزه، هيچ کشور ‌آينده‌نگری نمي‌تواند سرمايه‌های گرانقدر خود را به ‌اين ارزانی ازدست بدهد.

زنجاني با توجّه به روندهاي كنوني تغيير در ساختار سنّی جمعیّت مي‌گويد: "با اين روندي كه طي مي‌شود، در حوالی سال 2050 در حدود 20 تا 23 درصد جمعیّت کشور را افراد 60 ساله به بالا تشكيل خواهند داد. اگر فرض كنيم که در آن زمان 120 ميليون نفر جمعیّت داشته باشيم، 20 درصد آن حدود 24 ميليون نفر سالخورده مي‌شود، 24 ميليون نفری که به تنهايي بيش از جمعیّت 4 تا 5 كشور اروپايي است. اين تعداد افراد را كه مصرف‌كنندهايي با هزينه‌های بالا هستند بايد اداره نمود. از قديم حرمت سالخوردگان براي ما مطرح بوده و بايد امكانات مطلوب زندگي آن‌ها را تأمين كنيم. عرض من اين است كه ما در ‌حال‌ حاضر آمادگي قبول ‌اين بار سنگين را نداريم و به فكر ايجاد آن آمادگی‌ها هم نيستيم. در‌ اين مورد حدّاقل بايد بتوانيم 20 تا 30 ميليون عينك، سمعك، عصا و ساير نيازهای ضروری افراد سالمند را فراهم سازيم‌، دفترچه‌های خدمات درماني کارآمدی را برای آن‌ها تدارک ببينيم و به فکر پاسخ‌گويي به نيازهای متعدّد و جديد و فزاينده‌ي آن‌ها نيز باشيم. در بعضي اوقات مي‌خواهيم كارهايي را انجام دهيم که امكانات اجازه انجام آن‌ها را به ما نمي‌دهند و يا مي‌خواهيم برنامه‌هايي را به اجرا بگذاريم که ابعاد آن‌ها را به خوبی نمي‌شناسيم. وقتی که وارد اجرا مي‌شويم ناچار مي‌گرديم به شکل ناقص‌تری به آن‌ها بپردازيم، آن چنان‌ که تنها پوسته‌ي بيرونی مسأله را مورد توجّه قرار دهيم و فرصت ‌انديشيدن به محتوای آن را پيدا نکنيم‌، منظورم اين است كه زماني كه به بيمه‌ي بازنشستگي يا بيكاري 20 تا 30 ميليون نفر مي‌انديشيم بايد به حجم ريالي هزينه‌های آن هم توجّه داشته باشيم و همه‌ي کارها را موکول به ‌آينده نکنيم‌، چون کشور در‌ آينده توان انجام همه‌ي آن‌ها را يکجا نخواهد داشت، به ويژه آن که جمعیّت واقع در سنین کار و فعّاليّت نيز سالخورده‌تر خواهد شد و از توان محدودتری برای حمايت از ‌اين جمعیّت برخوردار خواهد بود .مي‌دانيد كه چندين سال است كه مسؤلان مي‌خواهند دريافتی بازنشستگان را هم تراز کنند، ولي منابع مالی مورد نياز آن بالاست و به همين دليل هر روز مسأله را به تأخير مي‌اندازند و موکول به روز ديگر مي‌کنند. با توجّه به ‌اين نکات است که بنده تصوّر مي‌کنم که در ‌اين شرايط نيازي به افزايش رشد جمعیّت نيست، بلكه بايد باز هم آن را کاهش داد و با نيازها و خواسته‌هاي اشتغال و ساير مسائل اساسی انطباق داد و در جهت رفع و رجوع آن‌ها برآمد. در هر صورت، رشد جمعیّت باز هم كاهش خواهد يافت، ولی نبايد گذاشت که‌ اين کاهش نا‌هدفمند باشد و به سطحی برسد که نتوان لطمات آن را جبران کرد .يکی از مهم‌ترين موضوعاتي كه بايد به آن توجّه داشت اين است كه مسايل كشورهاي جهان سوّم را تنها با عامل جمعیّت نمي‌توان حل کرد. عامل جمعیّت نيز به عنوان يكي از عوامل مؤثّر بر رفاه، اشتغال و بهره‌وري جامعه مطرح است و در حد خودمي‌تواند وضع را بهتر يا بدتر كند و هرگز نمي‌تواند برای هميشه به صورت عامل برتر عمل کند. سابق بر‌ اين فكر مي‌كردند اگر جمعیّت كنترل شود همه‌ي مسائل حل مي‌شود و دنيا بهشت برين مي‌شود که خيالی باطل بود. زنجاني در پاسخ به اين سؤال كه آيا كاهش جمعیّت فعّال به پيچيده‌تر‌شدن مشكلات ايران نخواهد انجاميد گفت:
به نظر بنده در عين حال که بايد کاهش رشد جمعیّت را در زمينه‌ي بهبود وضع مردم‌، معجزه‌گر خارق‌العاده‌اي تلقّی ننمود ولی بايد آن را نيز نفی هم نکرد، و در کنار چنين نگرشی‌، سياست‌های باروری کشور را مورد بررسی جدّی قرار داد و از تبديل‌شدن آن به تابوی وحشتناک جلوگيری نمود. بسياري جمعیّت را مصرف‌كننده مي‌دانند چون جمعیّتي كه متولّد مي‌شود همواره مصرف‌كننده است و هرگز به اين فكر نمي‌كنند كه اگر اين افراد به خوبي ‌تربيّت و تجهيز شوند مي‌توانند به عوامل ارزشمند توسعه و بهروزی تبديل گردند. معمولاً چون فاصله‌اي بين تولّد تا رسيدن به سنین بهره‌وری و خلاّقيّت وجود دارد و ‌اين دوره نيز بسيار طولانی است، افزايش جمعیّت مانع توسعه تلقّی شده و کم‌تر با ديد عامل برانگيزنده‌ي توسعه به آن نگريسته‌اند. در هر حال، عامل جمعیّت نقش مهمّي‌ در توسعه و عقب‌ماندگي دارد، ولي در كنار آن برنامه‌هاي اقتصادي و چگونگي نگريستن به مسأله نيز مهم است. افرادي كه رسيدن به رشد منفي جمعیّت را مدّنظر دارند، بیش‌تر عظمت مشكلات حلّ اين قبيل مسائل را مورد توجّه قرار مي‌دهند. بررسي اين موارد بستگي به آن دارد كه با چه عينكي بايد به مسائل نگاه كرد. مي‌توان مسائل و مشكلات گريبانگير اشتغال و بهره‌وري كار مولود رشد بي‌رويه‌ي جمعیّت دانست و همه چيز را فراموش کرد و يا جمعیّت را به محمل توليد و خلاّقيّت محسوب داشت كه سبب پويايي اقتصاد كشور گردد و ما را از اين دوره‌ي عقب‌ماندگي به توسعه‌ی كامل برساند .در واقع، تنها با كنترل جمعیّت يا تشويق جمعیّت نمي‌توان مشكلات اقتصادي را حل نمود و هر دو گروه فاكتورهاي ديگر را مدّ نظر ندارند .بله، تا زماني كه فاكتورهاي ديگر را در نظر نگيرند ما درگير پيامدهاي منفي اين قبيل تفكّرات خواهيم بود. طبيعتاً بهترين راه ‌حلّ ما اين خواهد بود كه جمعیّت را تا حدّ لازم كنترل كنيم، چون با افزايش شديد باروري هزينه‌هاي مصرفي هم به ‌شدّت افزايش مي‌يابند و گره‌ها را کورتر مي‌کنند. البتّه، اين كار در كوتاه‌مدّت كارساز است و در بلندمدّت مشكل‌ساز مي‌شود.

زنجاني در مورد مهاجرت و اثرات آن گفت: "مهاجرت يكي ازمهم‌ترين مسائل جمعیّتي ما در سال‌هاي آينده خواهد بود و دليل آن هم اين است كه در سال‌هاي آينده باروري زنان کشور ما در سطح حدّاقلي تثبيت خواهد شد و مرگ‌و‌مير نيز بعد از يك دوره‌ي تثبيت سطح‌، شروع به افزايش خواهد كرد. تفاوت آن دو که همان ميزان رشد طبيعی جمعیّت است ناچيز خواهد شد و در آن حالت مهاجرت عامل برتری در تحوّلات جمعیّتی کشور و مناطق مختلف آن خواهد شد و در صورتی که به نيروی کار مهاجران در مقاصد مهاجرتی نياز باشد، مهاجرت عامل برانگيزنده‌ي توسعه خواهد بود. در ايران نيز اگر سياست جمعیّتي درستی در زمينه‌ي مهاجرت‌ها انديشيده شود چه بسا بتوان مهاجران را به نيروی سازنده‌اي تبديل کرد و از توان آن‌ها در توسعه‌ي منطقه‌اي بهره‌مند شد. در ايران در مورد اثر مهاجرت‌های روستا شهری در افزايش جمعیّت شهرها مبالغه مي‌شود. موازنه‌‌ي مهاجرت‌های روستا شهری در فاصله‌ي سال‌های 1365 تا 1375، تنها 3/5 درصد افزايش جمعیّت شهری را رقم زده است، در حالی که بار منفی آن در اذهان عمومي‌ به مراتب بالاتر بوده است. در حال حاضر، مهاجرت‌ها اغلب از شهرهاي كوچك به شهرهاي بزرگ صورت مي‌گيرد و رقم مهاجران شهر به روستا نيز قابل توجّه است. اگر ما سياست درستي براي افرادي كه به هر عنوانی از شهر به روستا مي‌روند داشته باشيم‌، مي‌توانيم آن‌ها را به عامل توسعه در روستا تبديل کنيم و اگر نگرش درستي به فرد روستايي مهاجر به شهر نيز داشته باشيم، كه بي‌هدف به شهر وارد نشود‌، شايد بتوانيم آن‌ها را نيز برای انجام کارهای ضروری در شهر آماده سازيم. ولي ما همه‌ي اين موارد را رها كرده و در جريان نا‌شناخته‌اي جای گرفته‌ايم و نمي‌دانيم که ‌اين جريان ما را به چه سمت‌ و سويي مي‌برد.

زنجاني در مورد حاشيه‌نشيني و مشكلات ناشي از آن مي‌گويد: باتوجّه به تحقيقي كه در سال 1379 در مورد حاشيه‌نشيني در اطراف شهرهاي بزرگ داشتيم و آن را در پيرامون شهرهای تهران‌، کرج و اصفهان بررسی کرديم به ‌اين نتيجه رسيديم که روستاييانی که به اطراف تهران، كرج، اصفهان مي‌آيند از پايين‌ترين سطوح درآمدی برخوردار بوده‌اند. مسأله برای آن‌ها مسأله‌ی حيات و ممات بوده است. تا‌ اين مسأله به صورت جدّی مورد توجّه برنامه‌ريزان قرار نگيرد راه ‌حلّی برای آن وجود نخواهد داشت. در واقع، روستايياني كه به حاشيه‌ي شهرهای بزرگی چون تهران مي‌آيند از پايين‌ترين سطوح درآمدي در روستاهاي خود برخوردارند، يعني درآمد آن‌ها در حدّي است كه امكان زيست حدّاقلی را هم در روستا به آن‌ها نمي‌دهد. بنابراين، آنان ناچار مي‌شوند که مهاجرت كنند. از‌ اين رو به جای ‌اين که روستايي را در شهر ببينيم و بررسي كنيم بهتر است او را در مبادی مهاجرتی دريابيم و در آنجا بررسی كنيم. در ‌اين صورت، بهتر خواهيم توانست علل مهاجرت‌های روستا شهری را درک کنيم و چاره‌اي برای آن بينديشيم. همه‌ي ما مي‌دانيم که نظام ساخت ‌و ساز و قطعه‌بندي زمين در شهرها به يك روستايي با درآمد متوسّط اجازه‌ي خريد زمين نمي‌دهد. بنابراين، او بايد به خارج از شهر برود و در آنجا سکنی گزيند و از اين امر هم راضي است. بررسي انجام شده نشان داده است كه درصد بسيار بالايي از روستايياني كه به اطراف شهرها مهاجرت كرده‌اند و وضع مناسبي هم نداشته‌اند، از اين اقدام خود راضي بوده‌اند. مشكل زماني بروز مي‌كند كه نسل دوّم اين افراد متولّد و بزرگ شوند. آن‌ها با مسائل روستا به هنگام مهاجرت والدين خود خانواده خود آشنا نبوده‌اند و به همبن دلیل هم وضع موجود را بدتر از والدين خود ارزيابی مي‌کنند. مشكلات زماني بیش‌تر مي‌شود كه آن‌ها به مدرسه رفته و با بچّه‌هاي ديگری که از رفاه بالاتری برخوردارند آشنا شوند و حشر و نشر داشته باشند و در آن صورت است که دوگانگي را با تمام وجود احساس مي‌كنند. اينگونه است كه نسل دوّم و به خصوص نسل سوّم مهاجران، ياغي مي‌شوند و به مخالفت و با مبارزه با عواملی مي‌پردازند که آن‌ها را بدان وضع دچار ساخته است. آن زمان كه مشکلاتی در مشهد و اسلام‌شهر پيش آمد ويا دو سال پيش كه همين عصيان در فرانسه مطرح شد‌، نسل‌های دوّم و سوّم مهاجران بودندکه چنين وضعي را به وجود آوردند. نبايد مسأله را به بوته‌ي فراموشی سپرد و در انتظار يک واقعه‌ي ديگر برآمد. آن‌ها همه چيز را زير سؤال مي‌برند و چون کسی را نمي‌يابند که مسائل آن‌ها را به درستی درک کنند و راه‌ حلّ مناسبی برای مشکل آن‌ها بيابند‌، رفتارهای ديگری را پيش مي‌گيرند که بارها شاهد تجليّات آن بوده‌ايم. از اين ‌رو، شايد بتوان گفت که حاشيه‌نشيني مي‌تواند برای شهرهای بزرگ کشور از جمله تهران مشكلات جدّي‌تري ايجاد ‌كند.

 * اين مصاحبه در 8 بهمن 1385 صورت گرفته و در مجلّه‌ی "دنیای اقتصاد" چاپ شده است.

[1] . Demographic Window

 

رشد جمعيت مايه حيات و توسعه در يك كشور است

رشد جمعيت مايه حيات و توسعه در يك كشور است

اشاره: خانم دكتر كبري خزعلي عضو گروه معارف دانشگاه علوم پزشكي تهران و رييس شوراي فرهنگي اجتماعي زنان است. با اين عضو شوراي عالي انقلاب فرهنگي پيرامون نسبت فرهنگ با نرخ مواليد جامعه در ايران به گفتگو نشستيم.

 

به نظر شما رويكرد ديني به ويژه اسلام نسبت به جمعيت چيست؟ آيا تأكيد بر كثرت دارد يا كاهش موافق است؟ و آيا الگوي عملي قابل قبولي ارائه شده است؟

بسم‌الله الرحمن الرحيم. من پاسخ شما را با آيه‌اي از قرآن آغاز مي‌كنم كه در آغاز سوره نساء مي‌فرمايد: «يَا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُواْ رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَةٍ وَخَلَقَ مِنْهَا زَوْجَهَا وَبَثَّ مِنْهُمَا رِجَالًا كَثِيرًا»، اين آيه كريمه از خلقت انسان و زوجيت و فرزندآوري به عنوان موهبت الهي كه مستوجب رعايت تقواي الهي است ياد مي‌كند و ثمره زوجيت يا هدف آن را فرزندان كثير مي‌داند و مشابه اين آيات و روايات مشهود است از جمله سوره مريم آيات 2-6 و سوره انبياء آيه 89 و سوره نوح آيه 12 و سوره اعراف آيه 86 و سوره اسراء آيه 31 و ص آيه 43 كه همه بر ارزشي بودن كثرت نسل و درخواست فرزند صالح توسط انبياء و اولياء دلالت دارد.

در روايات نيز مدد و معين پدر و مادر وسيله سعادت والدين و شفاعت آنها بيان شده است و حتي گفته شده است كه شايد فقط فرزند صالح باعث سعادت است ولي در جواب آمده است كه صرف داشتن فرزند امري مطلوب است و براي رسيدن به آن و به فرزند صالح راهي جز توصيه به تكثر اولاد نيست و اين كثرت مورد مباهات پيامبر گرامي اسلام (ص) قرارگرفته است و در عمل نيز اكثر انبياء و ائمه اطهار (ع) به عنوان الگوي عمي مؤمنين داراي فرزندان متعدد و متكثر هستند.

در نقطه مقابل ديدگاه ديني ديدگاه دنياي مادي و سرمايه سالار غرب ايجاد شده است كه با شاخص‌ها و اصول ذيل به پيش مي‌رود:

*  فرهنگ مادي غربي در چهارچوب نظام سرمايه داري با حاكميت شركت‌هاي چند مليتي شكل گرفته است و اين فرهنگ مادي مدعي تسلط تام بر جهان است و سعي مي كند ارزش ها و هنجارهاي خود را حتي در حد آداب و رسوم زندگي، پوشش، گويش و روش زندگي زادآوري و ازدواج بر مردم تحميل كند.

* دراين روند فرآيندهاي توسعه اجتماعي به سمت توليد سود و سرمايه و توسعه قدرت و بهره وري مادي هدايت مي شود و زنان نيز مانند مردان در خدمت توليد سرمايه قرار مي گيرند و مشاركت آنها با تمام ظرفيت ها و استعدادها و هويت انساني، خلاقيت ها، عواطف، اخلاق، مهارت ها و نقشها در راستاي توليد ثروت و رشد سرمايه معني مي‏يابد و ضرورت اين رشد توسعه مصرف‌گرايي است. 

* رشد مصرف گرايي نياز به جامعه اي بدون خانواده و حتي بدون فرزند دارد، از سوي ديگر با نياز و تمايلات مادر بودن زنان مواجه مي شود كه اين دو در تعارض است و با حفظ رابطه عاطفي مادران با فرزندان هماهنگ نيست و به بحران زن و بحران خانواده منجر شده است.

* بازنمايي مسائل و بحران‏هاي خانوادگي غرب در کل جهان آن را به الگويي عرفي و پيش‏پاافتاده،‌ تقليل داده و زمينه‏ساز قبح‏زايي و گسترش رفتارهاي ناهنجار در خانواده است. در كل فرهنگ جوامع تحت تأثير فرهنگ غرب قرار گرفته‏اند و يكي از اين شاخص‌ها دوري از ازدواج يا همزيستي دو همجنس يا خانواده‌هاي كوچك كم فرزند يا بي‌فرزند است كه مورد تشويق و توصيه فرهنگ مادي غرب است و امروز به صورت عرف مطلوب به جوامع جهان سوم تزريق مي‌شود.

نظر شما در مورد روند فرهنگ كاهش جمعيت چيست ؟

 كنترل يا كاهش جمعيت از سياست‌هاي القايي نظم نوين جهاني براي مقابله با رشد فزاينده جمعيت به ويژه در مشرق زمين است كه پس از كاهش شديد جمعيت در غرب، جمعيت شرق به صورت تهديدي در مقابل غرب مطرح است، لذا كشورهاي به ظاهر توسعه‏يافته براي خود آرايش دفاعي گرفته و سياست‌هاي كاهش جمعيت را به عنوان آرايش تهاجمي در سال‌هاي اخير به كشورهاي در حال توسعه و توسعه نيافته شرق و مسلمين با انواع روش‌ها و با آرايش تهاجمي پيشنهاد مي‌دهند. اين در حالي است كه خود اين كشورها كه سياست‌هاي كاهش جمعيت را در گذشته اجرا كرده‌اند و در حال حاضر دچار مشكلات فراواني از لحاظ جمعيتي و اقتصادي شده‌اند و مسأله مهم ديگر آنها افزايش جمعيت جوان كشورهاي اسلامي است كه از سوي قدرت‌هاي استعماري به عنوان يك خطر تلقي شده است. افزايش جمعيت مسلمانان در درون كشورهاي غربي نيز نگراني ديگر قدرت‌هاي بزرگ است. رشد منفي جمعيت نژاد اروپايي و زاد و ولد زياد مسلمانان، مي‌تواند  در بسياري از مناسبات سياسي، اجتماعي و اقتصادي كشورهاي مزبور اثر بگذارد. زيرا مي‌دانند كه رشد جمعيت مايه حيات و توسعه در يك كشور است و كشورهايي كه سياست‌هاي شديد كنترل جمعيت را تجربه كرده‌اند دچار مشكلاتي همچون پيري جمعيت و مهاجرپذيري بيش از حد براي تأمين نيروي كار شده‌اند. اين كشورها در حال حاضر سياست‌هاي ازدياد جمعيت را پيش گرفته‌اند و از طرق مختلف مردم را به ازدياد نسل تشويق مي‌كنند اما مشكل آنها پيري جمعيت و كاهش رفتار باروري از يك طرف و به وجود آمدن فرهنگ و عادات اجتماعي در جهت كوچك نگه داشتن خانواده از طرف ديگر است كه سد بزرگي در مقابل افزايش نرخ رشد جمعيت در اين كشورهاست. و اين مهم در كشور ما نيز از طريق پذيرش سبك زندگي غربي رو به ازدياد است و تقريباً فرهنگ غالب جوانان كوچك نگه داشتن خانواده است در حاليكه بعضاً از امكانات فرهنگي، اجتماعي و اقتصادي و رفاه خوبي برخوردارند اما تعدد فرزند را غيرارزشي دانسته ولي حاضرند خلاء عاطفي خانواده را با پذيرش حيوانات تأمين ‌كنند.

آيا تغيير در نقش و جايگاه زنان در جامعه امروز، منجر به بروز معضلاتي همچون تغيير نگرش آنها به زندگي و كاهش تمايل به فرزندآوري نشده است؟

بله، حتماً اين مسئله مي‌تواند تا حدود زيادي مؤثر باشد. مخصوصاً در بين آن عده از افراد جامعه كه بيشتر تحت تأثير فرهنگ جوامع غربي هستند. اين تغييرات از جنبه‌هاي مختلف قابل بررسي است. ورود زنان به فعاليت‌هاي فرهنگي، اجتماعي با بالا رفتن سطح تحصيلات و ورود به مشاغل گوناگون همه از عواملي هستند كه در اين تغيير و نسبت به جايگاه و نقش زنان مؤثر است. مثلاً زناني كه از تحصيلات بالاتري برخوردارند ورود به مشاغل بهتري خواهند كرد و درآمد خانوادگي بيشتر و در نتيجه از استانداردهاي زندگي بالاتري برخوردارند و تمايل دارند در مناطق شهري زندگي كنند و الگوي خانواده به سمت خانواده كوچك تغيير مي‌كند و براي پيروي از اين الگو رفتارهاي باروري هم تغيير خواهد كرد. اين تغييرات در خانواده‌ها مخصوصاً بين افراد تحصيل‌كرده به عنوان پيشقراول تحول بين عموم جامعه نفوذ خواهد كرد تا جايي كه تنظيم خانواده نيز به عنوان يکي از مظاهر تجدد از نيم قرن گذشته در پايين‏ترين لايه‌هاي اجتماعي و در سنتي‌ترين حوزه‏هاي اجتماعي هم نفوذ کرده است.

ذكر اين نكته ضروري است كه ورود زنان به فعاليت‌هاي اجتماعي و فرهنگي مسئله‌اي غيرقابل اجتناب است ولي مسئله مهم بحث مهندسي و مديريت اين مسئله است. طبق ديدگاه اسلام، آموزش و تحصيل به عنوان يك فريضه براي زن و مرد مسلمان مطرح شده است ولي نبايد اين فريضه به زمان و فاصله سني مشخصي محدود گردد.

اگر تشويق به تحصيل دختران دقيقاً در زماني كه سن مطلوب ازدواج و باروري است، انجام گيرد بدون اينكه تسهيلات و امكاناتي براي  آنان در نظر گرفته شود، همين مسئله عامل مهمي براي كاهش نرخ باروري خواهد بود و مشكلي كه هم اكنون به نوعي در جامعه كنوني ما مشاهده مي‌شود اين است كه دختران به دليل اينكه مشغول تحصيل هستند ديرتر ازدواج مي‌كنند پس از ازدواج هم سال‌هاي اوليه به دليل اينكه بايد اول از زندگي لذت ببرند و يا بايد ادامه تحصيل دهند زير بار بچه‌دار شدن نمي‌روند و بعد هم با بالا رفتن سن آنها دقيقاً سن مطلوب باروري كاهش پيدا مي‌كند و نهايتاً يك فرزند بيشتر نخواهند آورد.

به نظر شما مهمترين عوامل مؤثر بر افزايش يا كاهش جمعيت كدام است؟

مهم‌ترين آنها عوامل فرهنگي، اجتماعي، اقتصادي و اعتقادي است كه آنها را به دو دسته تقسيم مي‌كنيم:

1- عوامل تأثيرگذار غيرمستقيم: مانند اعتقادات مذهبي، اطلاعات جامع علمي فرهنگي، ازدواج بهنگام و تعميم آن براي همه، ثبات خانواده و دوام زندگي زناشويي، احساس امنيت و رفاه اقتصادي ـ اجتماعي و روشن بودن آينده فرارو و عدم آن، سنت‌هاي اجتماعي و خانوادگي، تغيير باورها و احساس مسئوليت نسبت به حفظ اقتدار ملي و نجات وطن و كشور اسلامي از استيلاي اجانب و ايجاد آمادگي دفاعي نسبت به ارزش‌هاي ديني و ملي يا بي‌تفاوتي نسبت به آن

2- عوامل مستقيم تأثيرگذار: سياست‌گذاري و برنامه‌ريزي دولت‌ها متناسب با شرايط تبيين شده از طريق بررسي‌ها و تحقيقات يا گزارشات مديران و سياستگذاران كه در صورت اعلام نياز به كاهش جمعيت از طرق زير اعمال حاكميت مي‌كنند:

1- قانونگذاري و ايجاد محدوديت و محروميت براي زادآوري و تشويق مادي و معنوي براي كاهش جمعيت

2- تغيير برنامه‌هاي آموزشي و مشاوره‌اي بهداشتي در جهت كاهش مواليد و توزيع وسيع و رايگان خدمات پيشگيري از بارداري همراه با تشويق‌هاي تهديد‌آميز و تحديد كننده جمعيت

3- تغيير تعريف بهداشت و سلامت مادر و كودك به نحوي كه به صورت ضمني بر كاهش تأثيرگذار باشد. مانند بارداري خواسته و آگاهانه، افزايش فاصله‌گذاري بين مواليد، تبيين بعد خانوار، توصيه به داروها و امكانات تغذيه‌اي زمينه‌ساز كاهش باروري، تأمين سلامت و بهداشت باروري 

4- تشويق وسيع به تحصيل طولاني مدت و پرهيز از ازدواج، بالا بردن هزينه‌هاي ازدواج و زندگي،  دور از دسترس كردن امكان اشتغال و تحصيل به صورت هماهنگ با ازدواج و مسئوليت خانوادگي

5- فرهنگ‌سازي در جهت تغيير باورها و ايده‌آل‌ها از تعدد فرزندان به خانواده محدود به عنوان نماد تشخص و منزلت اجتماعي و نخبگي و روشنفكري و فرزندآوري به عنوان عقب افتادگي و جهل و …

روند فعاليتهايي كه در شوراي عالي درخصوص كاهش جعيت صورت گرفت و منجر  به چنين مصوبهاي شد  را توضيح دهيد؟

ابتدا گزارشاتي از سير نزولي نرخ رشد جمعيت توسط مراكز آماري مطرح گرديد و سپس كار كارشناسي وسيعي را جمعيت‌شناسان انجام دادند و به دنبال آن مراكز آموزشي از روند رو به كاهش جمعيت دانش‌آموز در سال‌هاي ابتدايي عنوان كردند كه همه از پديده‌اي خبر مي‌داد كه جمعيت ايران رو به كاهش است، كه از سال 82 شوراي عالي انقلاب فرهنگي نيز به عنوان مسئوليتي كه در اين حوزه به عهده داشت با مراكز مطالعاتي و تحقيقاتي به جمع‌آوري اطلاعات و گزارشات پرداخت. البته رهنمودهاي مقام معظم رهبري در اين خصوص شورا را براي اين اقدام استوارتر كرد كه به تصويب سياست‌هايي حول محورهاي ذيل منجر شد:

1- بررسي و رصد و پايش مستمر و علمي جمعيت و عوامل مؤثر در كاهش و افزايش جمعيت و آثار آن

2- اتخاذ سياست هاي فرزندآوري متناسب با امكانات و اقتضائات راهبردي كشور و آمايش سرزميني

3- تدوين سياست گسترش جمعيت مطلوب و تربيت نسل صالح

4- تصويب سياست‌هاي تشكيل و تحكيم خانواده و راهكارهاي ارتقاء كيفي آن و پيشگيري از تزلزل خانواده

5- تدوين و تصويب سياست‌هاي گسترش ازدواج آسان، آگاهانه، مسئولانه و پايدار

6- تصويب سياست‌ها و برنامه‌هاي شامل 56 بند در شوراي عالي انقلاب فرهنگي

7- تصويب ساختار مديريتي و تخصصي جامع مديريتي

البته اشاره به اين نكته مهم است كه برنامه‌هاي پيشنهادي اوليه براي طرح بحث در كارگروه‌هاي تخصصي در ذيل هر يك از محورهاي فوق ارائه شده بود كه بالغ بر 300 عنوان اقدام و برنامه عمل بود و منجر به مجموعه‌اي مختصر در سياست‌هاي شوراي عالي شد، لذا به برخي از آنها به عنوان راهكارهاي عملي و راهبردهاي كاملاً اجرايي اشاره مي‌شود:

* تسهيل در امر ازدواج به عنوان پيمان الهي و تشويق جوانان به تشکيل خانواده

* توسعه آگاهي هاي جوانان نسبت به روش هاي مناسب و معيارهاي شرعي انتخاب همسر، تعديل توقعات و کاهش تشريفات در امر ازدواج

* ايجاد و توسعه مراكز مشاور ازدواج

* ايجاد و توسعه مهد كودك‌ و مراقبت از فرزندان

* افزايش كمك هزينه تحصيل فرزندان

* تشويق باروري در بين زنان تحصيلكرده

* بسيج رسانه‌اي بر فوايد و لذت غيرمادي داشتن فرزند

* تاكيد بر تلاش جهت کاهش مشكلات اقتصادي فرزند‌آوري

* طرح مرخصي با حقوق براي تولد فرزند سوم و بيشتر

* تقويت محيط‌هاي كار دوستدار خانواده و فرزند

* تغيير ارزش‌ها، نگرش‌ها و رفتارهاي زوجين در راستاي نگرش مثبت و ارزشي به فرزند‌آوري بيشتر

* حذف مطالب مربوط به خانواده كوچك و استاندارد از كتاب‌هاي درسي

* تغيير مطالب كتاب تنظيم خانواده  در راستاي تقويت كيان خانواده

* تأکيد بر مسئوليت مشترک زن و مرد در تأمين نيازهاي عاطفي، تربيتي خانواده و توجه به نقش محوري مرد در تأمين معيشت و تربيت در خانواده

* تأمين نيازهاي مادي، معنوي و مصونيت بخشي خانواده در ابعاد فرهنگي، رواني، اقتصادي و اجتماعي در راستاي فرزند آوري

* ترسيم کارکردهاي زيستي، تربيتي، رواني و عاطفي خانواده بواسطه فرزند آوري به عنوان يکي از راه هاي تحکيم خانواده و اثر تعدد فرزندان بر استحكام خانواده

* تأمين نيازهاي اقتصادي خانواده و تصحيح ديدگاه هاي اجتماعي در خصوص پيامد هاي اشتغال زنان بر خانواده

* فرهنگ سازي و اشاعه الگوي خانواده با تعدد فرزندان از طريق برنامه هاي رسانه ملي 

* گسترش و تعميق فرهنگ اصيل اسلامي در خانواده جهت تربيت نسل سالم، با ايمان، مسئول و مؤثر در رشد خود، خانواده و جامعه

* اصلاح نگرش عمومي جامعه و زدودن باورهاي غلط نسبت به ارتباط فقر و تعداد فرزند به عنوان عامل اصلي

* هدايت و ترغيب زوجين در زمينه پذيرش و ايفاي مسئوليت هاي مادري و پدري

* تدوين کتب درسي، متون آموزشي و آموزش فرهنگ عمومي با هدف رسيدن به جمعيت مطلوب در حد جانشيني

* به رسميت شناختن شغل خانه داري به منظور پيشگيري از گرايش زنان به مشاغل كاذب و يا مغاير با شأن خود و خانواده

برخي ميگويند كه سياستهاي جمعيتي گذشته القايي از خارج از كشور و مطابق برنامه سازمان ملل و اهداف آنهاست. آيا براي اين نظر مستنداتي نيز هست؟ و اصولاً آيا كنترل جمعيت در راستاي منافع ملي است يا خير؟

براي پاسخ بهتر است اول به برخي از گزارشات و اسناد موجود اشاره شود از جمله:

مي‌دانيد كه دولت آمريكا يك واحد آكادميك نخبه به نام دفتر تحقيق عمليات تأسيس نمود ‌تا پايه‌هاي تئوريك عمليات رواني در علوم اجتماعي را استخراج نمايد. اين دفتر توسط دانشگاه جان‌هاپكينز و طي قراردادي با ارتش آمريكا در بالتيمور مريلند پايه ريزي شد. بعدها مهارت و تخصصي كه در برنامه دفتر تحقيق عمليات ارتش آمريكا دانشگاه جان‌هاپكينز ايجاد شده بود، به شكل استادانه‌اي در هم تافته و به مدرسه بهداشت و سلامت عمومي دانشگاه جان هاپكينز انتقال يافت كه رشته ارتباطات سلامت عمومي را ايجاد نمود. همچنين مركز برنامه‌هاي ارتباطات در سال 1988 توسط فيليس تيلسون پيوترو به عنوان بخشي از دپارتمان پويايي جمعيت در مدرسه بهداشت و سلامت عمومي تأسيس گرديد، که هدف اصلي اين مركز كنترل جمعيت جهاني مي‌باشد. (با هدف افزايش دسترسي و سيطره خود بر منابع است) از جمله منابع مالي، تجاري، طبيعي و انساني، استراتژي تجاوزگران براي رسيدن به اين هدف، آن است كه كنترل دشمن بر منابع را به حداقل برسانند؛ و اين امر را از طريق جنگ مستقيم و کشتن جنگجويان دشمن، كاهش مصرف آنها از اين منابع و اگر لازم باشد كاهش جمعيت دشمن محقق مي‌نمايند. به عبارت ديگر يکي از استراتژي‏هاي نوين جنگ، کاهش و به عبارت دقيق‏تر کنترل جمعيت دشمن مي‌باشد. پروفسور ژاكلين‌كاسون طي بررسي خود در كتاب جنگ عليه جمعيت نشان مي‌دهد که كنترل جمعيت جهاني کاملاً منطبق بر پارامترهاي دكترين نظامي آمريكا و يک جنگ تمام عيار است.

اين معنا هنگامي تقويت مي‌شود که بدانيم کنترل جمعيت جهاني يکي از پروژه‌هاي شوراي امنيت ملي آمريکا بوده است. طي دهه هفتاد و در زمان هنري کسينجر مشاور امنيت ملي رييس جمهور وقت، پروژه مطالعاتي درباره تأثير روند رشد جمعيت جهاني بر امنيت ملي آمريکا انجام شد. اين پروژه که NSSM 200 نام گرفت ، روند فزاينده رشد جمعيت جهاني را برخلاف امنيت ملي آمريکا دانسته و با تشريح استراتژي آمريکا در مورد جمعيت جهاني، سياست‏ها، راهکارها، چگونگي همکاري سازمانهاي بين المللي و روش ترغيب و اقناع رهبران کشورهاي مورد نظر براي کاهش روند رشد جمعيت را تبيين مي‌کند.

بر اساس اين پژوهش، جمعيت کشورهاي در حال توسعه و با منابع غني در صورتي که با همان ضريب رشد، افزايش يابد، موجبِ به شدت بالا رفتن خواست‌ها و انتظارات عمومي در ميان مردم از جمله آموزش، اشتغال، بهداشت و مسکن مي‌شود که خود به ناپايداري‌هاي اجتماعي و سياسي در اين کشورها تبديل خواهد شد. اين ناپايداري‌ها در کشورهاي داراي منابع غني تا اندازه زيادي منافع کشورهاي صنعتي همچون آمريکا و بهره آنها از اين منابع و سرمايه گذاري در کشورهاي فوق را به خطر خواهند انداخت.

همچنين بر اساس نتايج بدست آمده در اين تحقيق، فشار ايجاد شده براي تأمين نيازهاي اين جمعيت بالا، در آينده موجب مي‌شود که دولت‌ها و حاکمان اين کشورها به دنبال افزايش قيمت نفت جهت تأمين نيازها و انتظارات رفاهي و معيشتي مردم خود باشند. و افزايش قيمت نفت تأثير بسيار منفي بر روي اقتصاد آمريکا خواهد داشت.

NSSM200 برنامه‌اي است كه براي دو دهه، بر جمعيت‌زدايي جهاني مسلط بوده است. هنوز جنبه‌هاي روانشناختي و سياسي برنامه، كليه بخشهاي جوامع سرتاسرجهان، به ويژه بخشهاي حكومتي، رسانه‌هاي گروهي و آكادميك، را تحت تاثير قرار مي‌دهد. گرچه فعاليتهاي كنترل جمعيت دولت آمريكا به شكل انفكاك‌ناپذيري با آژانسهاي سازمان ملل پيوند خورده است، و تأثير آن بر فرهنگ جهاني و تغييرات اجتماعي بسيار فراتر از فعاليتهاي سازمان ملل مي‌باشد. به عبارت ديگر آمريكا داراي يك ردپاي ريشه دار متقاعد سازي و مداخله ژئوپلتيك مي‌باشد كه در درگيري جنگ سرد صيقل خورد. (NSSM 200, 1974)

به ظاهر NSSM200 مركز برنامه‌هاي ارتباطات که در رأس نهادهاي تبليغات جمعيتي دانشگاه جان هاپکينز قرار دارد، در چهارچوب NSSM200 با آژانس‌هاي بين‌المللي، بنيادها و سازمانهاي غيردولتي متعددي در ايالات متحده و خارج از آن، براي تبليغ و تشويق رفتار بهداشتي، كار مي‌كند. حاميان اصلي اين مرکز، USAID ،UNFPA، يونيسف، بانك جهاني، بنياد راكفلر، بنياد پاكارد، بنياد كاول، بنياد رفاه عمومي و ديگر بنيادهاي خصوصي و خيريه‌ها مي‌باشند. دو بخش اصلي و عمده مرکز، شامل خدمات ارتباطات جمعيتي(PCS) و برنامه اطلاعات جمعيتي(PIP) مي‌باشند. خدمات ارتباطات جمعيتي كمكهاي تكنيكي را به پنج منطقه جهاني، شامل دولتهاي تازه استقلال‌يافته (NIS)، خاور نزديك، آسيا، آفريقا و آمريكاي لاتين ارايه مي‌کند. در اين بخش، مرکز حمايتهاي آموزشي و مالي از همدستان خود در بيش از 65 كشور دنيا به عمل مي‌آورد تا آنها را در توسعه و ارزيابي برنامه‌هاي موثر اطلاعات-آموزش-ارتباطات و انگيزش(IEC/M) جهت تشويق و تقويت برنامه‌ريزي خانواده، بهداشت ضدبارداري و فعاليتهاي مشابه كمك نمايد.

همانطور که مشاهده مي‌شود، فعاليتهاي متعدد دانشگاه جان‌هاپكينز در برنامه جمعيتي (IEC/M) به "تغيير دادن طرز تفكر و رفتار جنسي" همه جهانيان به سمت جمعيت‌زدايي از طريق كنترل زاد و ولد اختصاص يافته است. براي اجراي اين هدف در سر تا سر جهان، مركز برنامه‌هاي ارتباطات طرحي به نام فعاليت ارتباطات ملي(NCC) تهيه كرد كه در آن براي هر کشور، برنامه ويژه آن طراحي گرديده است.

آينده فراروي جمعيت را با رويكردآيندهپژوهي براي نسلهاي آتي چگونه ميبينيد و آيا اين آيندهنگري مشابهتي با كشورهاي توسعه يافته دارد؟

براي پاسخ به اين سؤال ابتدا به روند ا فزايش و كاهش در اروپا اشاره مي‌كنم:

پديده انفجار جمعيت، در اروپا نزديک به حدود 100 سال رخ داده و پس از آن سير زاد و ولد در اروپا، روند کاهشي به خود گرفته، به نحوي که نرخ رشد زاد و ولد کمتر از نرخ رشد مرگ و مير بوده و لذا در سال‌هاي اخير نرخ رشد جمعيت در کشورهاي اروپايي رقمي نزديک به صفر و يا حتي در برخي مواقع منفي بوده است. تحليل‌هاي موجود مراکز مطالعات استراتژيک غرب بيانگر آن است که اروپاي آينده يک اروپاي با ساختار جمعيتي پير بوده و لذا از هم‌اکنون سياست‌هاي افزايش جمعيتي را با انواع تدابير جذاب در پيش گرفته‌اند. لکن عکس‌العمل مثبتي به اين سياست‌ها از سوي اروپايي‌ها نشان داده نشده است.

مهندسي و طراحي افزايش جمعيت از طريق سياست‌هاي مهاجرگيري از سوي اين کشورها مؤيد اين نکته مي‌باشد. از سوي ديگر تحليل‌ها نشان مي‌دهد که جمعيت توليدگر جهان در يک انتقال جمعيتي از اروپا به سمت آسيا و بويژه در کشور چين و هند سوق داده خواهد شد. اين مسأله  خود باعث دگرگوني در ساختار تئوري‌هاي توسعه خواهد شد. پيش‌بيني شکل‌گيري غول‌هاي جديد جهاني در عرصه اقتصاد از سه دهه آينده مؤيد اين نکته است. در ايران نيز تحليل نتايج سرشماري‌هاي جمعيتي در 6 سرشماري صورت گرفته در تاريخ ايران از يک سو و همچنين کالبدشکافي هرم سني جمعيت مبتني بر آخرين سرشماري جمعيتي در سال 85 از منظر نگاه کوتاه‌مدت بيانگر آن است که گرچه قاعده هرم سني جمعيتي هم‌اکنون در سنين 30-20 سال بوده و لذا از اين منظر پاسخگويي به نيازهاي متنوع اين طيف جمعيتي بزرگترين چالش اساسي کشور به شمار مي‌رود، اعمال سياست‌هاي کنترل جمعيتي که موجب شده نرخ رشد جمعيت بشدت کاهش يابد (از سال 72) و تداوم اين کاهش نرخ رشد جمعيت با توجه به اينکه اين روند کاهشي تبديل به يک ارزش و هنجار اجتماعي مي‌شود، از منظر ملاحظات استراتژيک و آينده‌شناختي بحران فراروي اروپا را در آينده براي ايران به ارمغان خواهد آورد. تحليل شاخص‌هاي ضريب جواني، ميانگين و ميانه سني جمعيت و... نشان از تداوم حرکت به سوي ميانسالي و پيري جمعيت را در آينده براي ايران نويد مي‌دهد. شايان توجه است که در تحليل مناسبات جمعيتي با توجه به رويکرد سيستمي و با نگاه به روندهاي جهاني و شواهد موجود ايران، ميزان عکس‌العمل مردم به قبول کاهش جمعيت به مراتب بيشتر از واکنش آنها به افزايش جمعيت است. تغيير روندهاي توليدي از اقتصاد مبتني بر خانواده و کشاورزي به اقتصاد صنعتي و سپس مبتني بر دانش و کاهش نقش انسان در فرايندهاي توليدي، مؤيد اين نکته است.

از سوي ديگر وجود انواع جاذبه‌هاي مصنوعي و مشغوليات و تکنولوژي‌هاي سرگرم‌کننده نيز به تدريج جايگزين انسان و مناسبات خانوادگي شده است. بر آيند اين تحولات به همراه تداوم روند کنوني کاهش نرخ جمعيت و از سوي ديگر افزايش سن ازدواج و تشويق به عدم فرزندآوري از سوي خانواده‌هاي جديد، هرم سني پيش‌بيني شده در آينده را يک هرم پير جمعيتي نشان مي‌دهد. به صدا درآوردن اين زنگ خطر از هم‌اکنون توسط کارشناسان و ارکان عالي حکومت اقدام شايسته‌اي است که در صورت توجه خانواده‌ها به آن، شايد بتوان نتايج آن را از سه دهه بعد شاهد بود.

بدون ترديد اين مسأله نافي توجه به نيازهاي جمعيتي امروز ايران از منظر ملاحظات سيستمي و توجه به شاخص‌هاي چندجانبه جمعيتي از جمله اشتغال، رفاه خانوارها، درآمد سرانه، ترکيب هزينه‌هاي مورد نياز نخواهد بود و اين مسأله عزم جدي مسئولان و مديريت كارآمد مديران در تأمين نيازهاي امروزي جمعيت را طلب خواهد کرد.

سركار عالي به آثار و پيامدهاي كاهش جمعيت اشاره كرديد آيا مستندات دقيقي از دنياي غرب كه در كاهش پيشقدم بودند در عوارض فرهنگي تربيتي كاهش جمعيت داريد؟

بله از جمله مباحث تربيتي- فرهنگي جمعيت به تغيير در مصالح خانواده و بحثي به نام تغيير نظام‌هاي تربيتي و مفاهيم اخلاقي خانواده مي‌رسيم:

«جان رايان»، دين‌شناس کاتوليک امريکايي از همسران مي‌خواهد که بچه‌هاي زيادي داشته باشند. رايان استدلال مي‌کند، تأمين خانواده‌هاي بزرگ به انواعي از نظم نياز دارد که حاصلش زندگي‌هاي موفق است. نوع زندگي‌اي که فقط با داشتن هزينه‌ ادامه زندگي اتفاق مي‌افتد يعني ايثار کردن، احياي خود براي دست برداشتن از امکانات و پيش دستي براي رسيدن به آينده. وي معتقد است کارشناساني که به کنترل مواليد معتقدند، به نوع شخصيت‌هايي که لازم است درست شود تا جامعه به صورت متعادل رشد کند و به حيات خود ادامه دهد فکر نکرده‌اند. نکته ديگر اينکه خانواده‌هاي کم جمعيت ممکن است ثروتمند شوند؛ اما ثروتمند شدن آنان از فقير ماندنشان خطرناک‌تر است.

مطلب فوق به واقعيتي اشاره دارد که نمي‌توان از آن غفلت کرد. در مباحث جمعيت‌شناختي غالباً به آسيب‌هايي اشاره مي‌شود که اقتصادي است و از ترکيب فقر و پرجمعيتي خانواده‌ها به وجود مي‌آيد. در اين ميان به آسيب‌هاي اخلاقي و تربيتي‌اي که متوجه خانواده‌هاي کم جمعيت به ويژه تک فرزند است و همچنين به منافع و فوايدي که در خانواده‌هاي پرجمعيت وجود دارد، دقت نمي‌شود. «ترکيب رفاه و تک فرزندي» هم خود مقوله‌اي است که مي‌تواند باعث بروز مشکلات فراواني شود. اين مشکلات هم در مطالعات خانواده قابل توجه‌اند و هم در مطالعات اجتماعى. مناسب است که ما زاويه نگاه خود را درباره هر دو ترکيب، کمي گسترش دهيم.

در ابتدا بايد پرسيد آيا جمعيت بيشتر مستلزم فقر است؟ به طور قطع نمي‌توان اين الزام را پذيرفت که جمعيت زياد با فقر ملازم باشد. به طور مثال کشور چين با 1 ميليارد و 200 ميليون جمعيت در وضعيتي کاملاً متفاوت با کشور هند با جمعيتي قريب همان جمعيت، قرار دارد. همچنين خانواده‌هاي پرجمعيت زيادي وجود دارند که به اتکاي فراواني و جواني افراد، فعال‌تر و بانشاط بوده و به سلامت و صحت زندگي مي‌کنند. اگرچه خانواده‌هاي پرجمعيتي هم وجود دارد که به دليل شرايط اجتماعى ـ اقتصادى ديگر، تعداد افراد خانواده براي آن‌ها ايجاد مشکل کرده است. در عين حال مي‌توان پذيرفت که اگر خانواده‌اي پرجمعيت در بستر فقر اجتماعى قرار گيرد مشکلاتش افزوده مي‌شود. به عبارت ديگر در چنان شرايطي خانواده‌هاي کم جمعيت مشکلات کمتري را تحمل کرده و به مراتب نگراني‌هاي کمتري نيز در پيش رو دارند.

ترکيب «تک فرزندي و رفاه» نيز بر رفتار والدين و کودکان تاثيرات مخرب فراواني دارد. کودکان در خانواده‌هاي تک فرزندي در سلسله‌ي فراواني از خواسته‌هاي بي‌پايان خود رشد مي‌کنند که همه يا اکثر آن‌ها اجابت مي‌شود. مفاهيم اخلاقي‌اي نظير کف نفس و قناعت، ايثار و گذشت براي ديگرى، تلاش در جهت استقلال شخصيت به گونه‌اي مسؤولانه براي اين کودکان تجربه نمي‌شود. از سوي ديگر به دليل اصالت رفاه و لذت، والدين نيز فرزند بيشتر را «مزاحم» تلقي مي‌کنند. بديهي است که فرزندان در رشد و ارتقاي شخصيت والدينشان تاثير دارند. در خانواده‌هاي تک فرزند، والدين نيز از تاثيرات مثبت فرزندان، کم بهره مي‌مانند.

مي‌دانيم كه در نگرش ديني قناعت، ايثار، تمرين اخلاقى، کار و تلاش براي رشد و راحتي ديگران حتي ايثار جان در راه نجات ديگران ارزش است و رفاه و لذت مادي در درجه دوم اعتبار و اهميت قرار دارد، بنابراين سياست‌هاي کاهش جمعيت تا حد پيدايش خانواده‌هاي تک فرزند و آثار مخرب‌ تربيتي آن از اين منظر مي‌توانند مورد تجديد نظر يا سوال قرار بگيرند.

از نظر عفاف رفتاري و كنترل غرايز و تربيت اخلاقي جامعه نيز در جهان امروز اولويت يافتن کنترل جمعيت که خود تابعي از اولويت يافتن رفاه و لذت مادي بود، باعث تغيير رفتارهاي جنسي مردان و زنان گرديد. دستيابي دختران و پسران در سنين مختلف به تکنولوژي‌هاي کنترل بارداري و ايمن‌شدن از بارداري‌هاي ناخواسته جرئت و جسارت دختران و پسران و مردان و زنان را براي ايجاد روابط خارج از چهارچوب خانواده افزايش داد. علاوه بر آن، اهداف کنترل جمعيت دست‌آويز مناسبي براي مدافعان سقط جنين در دنيا گرديد. جنبش جمعيت، چندين دهه است که در حال ترويج اين موضوع است که کودک ناخواسته و فراوان، علت فقر و تنگدستي اقتصادى در سراسر جهان است.

عقيم‌سازى، کنترل زاد و ولد و سقط جنين که آرمان جهاني را رفع فقر و ايجاد جامعه‌اي متکامل معرفي نمود، مبناي جنبش اصلاح نژادي(good birth movement) گرديد. تمام اين نظريات براي پيشبرد انديشه دستيابي به پيشرفت اجتماعى بدون نياز به دين و اخلاق مورد بهره‌برداري قرار گرفتند.

تمام اقدامات وحشيانه و غيراخلاقي که به دنبال سقط جنين‌هاي اختياري پديد آمده، به وسيله سازمان بهداشت جهاني و بانک جهاني و يونيسف در حال پياده شدن در کشورهاي در حال توسعه و توسعه نيافته‌اند. اين زنگ خطري است که مدت‌هاست به صدا درآمده است. متأسفانه اين پيامدها فقط در همين حد باقي نمانده است. به بهانه کنترل جمعيت، هنجارهاي بسياري در روابط جنسي در حال تغيير است و آثار آن در تغيير نگرش نسل جوان به خانواده مشهود است.

با اين حساب اگر جمعيت از سن جواني گذر كند اين آثار مخرب اخلاقي نيز كاهش مييابد، لذا پيري جمعيت شايد زياد هم نامناسب نباشد؟

خير، به اين آثار و عواقب تغيير نسل جوان و هويت باختگي و فرهنگ‌زدايي پيري جمعيت هم به عنوان مصيبت بعدي اضافه مي‌شود زيرا در اثر کاهش نشاط اجتماعى ـ اقتصادى جامعه به ركود و افسردگي و ناتواني سوق داده مي‌شود  يکي از مشکلات جوامع توسعه يافته و کم جمعيت، پيري و در نتيجه عدم نشاط اقتصادى ـ اجتماعى آن‌هاست. بديهي است که رونق اقتصادى به نيروي جوان وابسته است. چنانچه مقام معظم رهبري فرمودند: «جمعيت جوان و بانشاط و تحصيلکرده و باسواد کشور، امروز يکى از عامل‌هاى مهم پيشرفت کشور است»، زماني که جوامع پير مي‌شوند. دولت‌ها و صاحبان سرمايه، احساس خطر مي‌کنند. جوانان مايه پويايي و سرزندگي جوامع هستند. اکثر جهش‌هاي اجتماعى، سياسي و اقتصادى نيز از دل نيروهاي جوان جوشيده است. شيراک، نخست وزير وقت فرانسه، درباره کشورهاي مدرن اروپايي پيش‌بيني کرد: اروپا در حال محو شدن است. به زودي کشورهاي ما خالي مي‌شوند. به همين دليل بسياري از کشورهاي بزرگ به طور جدي روي برنامه مهاجرت‌پذيرى، سرمايه‌گذاري کرده‌اند و حمايت از زادآوري را شروع کرده است. بنابراين بايد محاسبه کرد که آيا اجراي سياست‌هاي کنترل جمعيت و ايجاد رفاه کامل براي مقطعي از عمر جوامع، به پيري و فرسودگي دايمي يا دراز مدت آن‌ها ترجيح دارد يا خير؟ زماني که سياست‌هاي کاهش جمعيت اعمال مي‌شود، رفتارهاي باروري افراد تغيير مي‌کند و عادت‌هاي نوين جايگزين مي‌شود كه ديگر جوان کردن جامعه به سهولت ممکن نيست. در آن صورت اقتدار ملي و امنيت آينده جامعه اسلامي در خطر است.

آيا كاهش جمعيت بعد امنيتي و ديني نيز دارد؟

بله، يكي ديگر از آثار فرهنگي کاهش اقتدار سياسى، تغيير در ترکيب‌هاي دينى است. افزايش جمعيت جوان کشورهاي اسلامي مسأله  عمده‌اي است که از سوي قدرت‌هاي استعماري به عنوان يک خطر تلقي شده است. «ساموئل هانتينگتون» در بخشي از مصاحبه خود درباره تمدن اسلام و چين و چالش آن‌ها با تمدن غرب، با اشاره به نقش روزافزون مسلمانان گفت: «تمدن اسلام تمدني است که چالش آن تا حدودي متفاوت از ديگر چالش‌هاست. چرا که اين تمدن اساساً ريشه در نوعي پويايي جمعيت دارد. رشد بالاي زاد و ولد که در اکثر کشورهاي اسلامى، شاهد آن هستيم اين چالش را متفاوت کرده است. امروزه بيش از 20 درصد جمعيت جهان اسلام را جوانان 15 تا 25 ساله تشکيل داده‌اند». تحليل‌گران غربي هراسناک، جمعيت جوان کشورهاي اسلامي را تحليل مي‌کنند. در شرايط فعلي موازنه جمعيت جوان و تحصيلکرده جهان، به نفع کشورهاي اسلامي رقم مي‌خورد. از سوي ديگر همين جمعيت جوان و آگاه است که انرژي خود را صرف دفاع و حمايت از کشور و نواميس خود و باطل ساختن توطئه‌هاي قدرت‌هاي استکباري مي‌کند. به همين دليل اين جمعيت، خطر بزرگي بر سر راه اهداف آن‌ها محسوب مي‌شود.

افزايش جمعيت مسلمانان در درون کشورهاي غربي نيز نگراني ديگر قدرت‌هاي بزرگ است. رشد منفي جمعيت نژاد اروپايي و زاد ولد زياد مسلمانان، مي‌تواند در بسياري از مناسبات سياسى، اجتماعى و اقتصادى کشورهاي مزبور اثر بگذارد. از موضع‌گيري‌هايي که در مقابل جمعيت مسلمانان مي‌شود، به دست مي‌آيد که جمعيت، يک فاکتور مهم در اقتدار سياسي است. اين مسأله  در كشورهاي ديگر هم صادق است. امروزه کشور چين با جمعيت فراوانش يک تهديد جدي براي قدرت‌هاي بزرگ به حساب مي‌آيد.

آيا جامعه روشنفكر و تحصيل كردة ما با اين مسائل آشنا شدهاند؟

خير و اين تلاش رسانه‌ها و صاحبان قلم و محققين را مي‌طلبد تا در جهت تبيين و توضيح تحقيقات و اقناع اذهان جوياي حقيقت برآيند. البته تلاش‌هاي وسيعي از طرف مراكز مطالعات و تحقيقات داخلي و خارجي در زمينه‌ها و عرصه‌هاي مختلف جمعيت شده است كه حاصل آنها به تدوين كتب، منابع و مقالات علمي منجر شده است كه اكثر مباحثي كه شده مطرح نمودم ره‌آورد مقاله‌اي تحت عنوان شاخص‌ها‌ و سياست‌هاي جمعيتي در ايران به قلم آقايان دكتر مصطفي سميعي نسب و مرتضي ترابي از اعضاي هيئت علمي و كارشناسان دانشگاه امام صادق(ع) مي‌باشد.

احادیث فرزندآوری و تربیت فرزند