نویسنده: حسن رهبری
جمعیت، کنترل یا رها کردن آن از جمله موضوعات مناقشه آمیز طی ۱۰۰ سال اخیر بوده است. گرچه سیاست های جمعیتی از گذشته های دور، توسط زمامداران و دانشمندان به دلایل و انگیزه های مختلف، در دوره های تاریخی مورد توجه بوده است، اما به شکل جدی و به عنوان یک جریان علمی و حساب شده، به شمار نمی آمده است.

این مسئله که رشد جمعیت نیازمند کنترل و تدبیر است به شکل مدون و علمی آن، از غرب به دنبال نگرانی جامعه شناسان و دانشمندان علوم مختلف از خطر «انفجار جمعیت» و پایان پذیری منابع طبیعی وارد و لزوم برنامه ریزی برای کنترل جمعیت از جمله موضوعات بسیار مهم در تنظیم خانواده و برنامه ریزی کلان حکومتی مطرح شد.

البته نگاه های متفاوتی نسبت به این مسئله وجود دارد که بسته به حکومت های دینی یا غیر دینی، سیاست های مختلف اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و … اتخاذ شده است.

به طور طبیعی رشد جمعیت، هزینه هایی چون آموزش، بهداشت، مسکن و منابع را به دنبال خواهد داشت و اختلال و ناهماهنگی میان رشد جمعیت و این امکانات، زندگی بشر را با خلل مواجه خواهد ساخت.

«بر اساس گزارش صندوق جمعیت ملل متحد» تحت عنوان «وضع جمعیت جهان» در سال ۱۹۹۵ م. در هر دقیقه ۱۸۰ نفر، در هر روز ۲۶۰ هزار نفر و در هر سال ۹۵ میلیون نفر به جمعیت کره زمین افزوده می شود.»(ص ۱۴ کتاب)

«جمعیت به نسبت تناسب هندسی«۸،۴،۲،۱…» افزایش می یابد، در حالی که مواد غذایی به نسبت عددی یا حسابی«۴،۳،۲،۱…» رشد می کنند.»(ص ۱۵ کتاب)

جمعیت در هر ۲۵ سال، دو برابر و در طول یک سده، شانزده برابر می شود، در حالی که تولیدات غذایی در این مدت تنها ۵ برابر می شود. (ص ۱۵ کتاب)

با توجه به این آمارها، ایجاد توازن بین رشد جمعیت و منابع محدود غذایی و امکاناتی که تکافوی جمعیت جهان را داشته باشد، امری گریز ناپذیر و لازم به نظر می رسد.

پیشینه طرح دیدگاه کنترل جمعیت در سال ۱۷۹۸ م.(۲۰۰ و اندی سال پیش) توسط فردی به نام رابرت مالتوس کشیش اقتصاددان انگلیسی، ثبت شد.

در حالی که اولین و مهم ترین مسئله کنونی بشر از نگاه جامعه شناسان و جمعیت شناسان، رشد جمعیت است، برخی حوزه های علمی و دینی در سال های ابتدایی بعد از انقلاب به این موضوع با تردید می نگریستند.